Metal Gear

تاریخچه Metal Gear Solid 3: Snake Eater

تاریخچه Metal Gear Solid 3: Snake Eater 150 150 admin

اگر نگران بازی های ویدیویی ورزشی هستید ، بدون شک سری Metal Gear یکی از بهترین انتخاب ها برای شماست. مجموعه ای در طول سال ها در بسیاری از قسمت ها به گردش در آمده است و هر یک از آنها داستان را به پایان رسانده اند. با توجه به شرایط موجود می توان تصور کرد که در حال حاضر خبری از قسمت جدید این مجموعه نیست و این موضوع می تواند بهانه خوبی برای پرداختن به کل باشد داستان هر قسمت از Metal Gear. با این حال ، بهترین راه برای انجام این کار مرور داستان از ابتدا تا انتها است و اگر ما در سری بازی های منتشر شده جلو برویم ، ممکن است با موارد زیادی روبرو شوید درک کل داستان دشوار است. با این تعاریف ، ما اولین قدم را به سمت داستان Metal Gear Solid 3: Snake Eater برداشته ایم که آغاز سری Metal Gear است و برای اولین بار بازیکن را با شخصیت ig oss آشنا می کند.

برای تماشای فیلم بازی روی ویدیو در YouTube کلیک کنید

داستان این بازی در سال 1964 اتفاق می افتد ، نوعی شروع داستان Metal Gear. داستان توسط یک دانشمند شوروی به نام “نیکولای S. Soklav ، که در ایالات متحده زندگی می کند و سالها پیش به آنجا گریخته بود ، آغاز شد. ساکلاف به دلیل توافق مجبور به بازگشت به کشور خود شد ایالات متحده موافقت کرده است که اسلحه های روسی را از کوبا بیرون بکشد. در 24 آگوست 1964 ، یک افسر واجد شرایط به نام مار برهنه وارد خاک روسیه و منطقه تسلینویارسک شد. یک عامل برای سازمانی به نام Force Operations X یا FOX است. یکی از ارتباطات CIA ، که شامل برخی از مشهورترین مأموران مخفی آمریکا است. در این ماموریت ، او دستورهای مستقیم را از سرگرد صفر گرفت. همچنین ادعا می شود که صفر ، موسس FOX ، آن را پس از جنگ سرد تأسیس کرد. CIA دلیل اصلی حرکت سوکلاو به اتحاد جماهیر شوروی را پیدا کرد و به FOX دستور داد دانشمند را از جهت مخالفت در طول عمل. مأموریتی که صفر به اسنیک اختصاص داده است. پس از ورود به منطقه تسلینویارسک ، اسنیک توانست سوکلاو را پیدا کند. سوكلاو در ادامه به اسنیك توضیح داد كه او باید سلاحی به نام Shagohod بسازد ، سلاحی كه می توانست در جنگ سرد یك شیپور روسی باشد. در بازگشت با یک تخته چوبی ، آنها با یک استاد با استعداد مواجه می شوند.

سوکولوف

باس معلم اسنیک و یک دوست بزرگ است (اسنیک در داستان این شماره از رئیس بزرگ) و ارتباطی بین این دو دارد ، اسنیک او را به اندازه مادرش دوست دارد. در گذشته ، باس به عنوان یکی از نیروهای ویژه ایالات متحده شناخته می شد ، اما در یک زمان غیر منتظره ، او اعلام کرد که به کشورش خیانت کرده و این عملیات را برای اتحاد جماهیر شوروی انجام می دهد. این مسئله ابتدا توسط سرهنگ ولگین به توصیه باس مطرح شد ، اما ما می دانیم كه این آغاز طرحی برای آمریكا در طرف دیگر بود.

روده بزرگ ولگین

باس هر دو میدان جنگ را روی پل کنترل می کند و سوکلاو توسط نیروهای قدرتمند رهبری واحد کبرا اسیر می شود. ولگین پس از به دست آوردن قدرت نظامی و به دست آوردن سهمی از میراث فیلسوفان ، قصد دارد تا از طریق صلح سیاسی ، زمینه را برای قدرت گرفتن خود در اتحاد جماهیر شوروی فراهم کند. پس از برخورد اسنیک با باس روی پل ، “ولگین” به آنها اضافه می شود تا “اسنیک” را از صحنه حذف کند. اکنون ، باس و اسنیک درگیر شده اند و پس از شکستن یکی از بازوهای اسنیک ، او را به داخل رودخانه در پایین پل می اندازند. اسنیک پس از پرتاب شدن به رودخانه فکر می کند باس و کشورش به او خیانت کرده اند و قصد دارد یک حمله بزرگ با ولگین انجام دهد.

بعد از این اقدامات ، باس و گروهش سوار هلی کوپتر می شوند. ولگین از یکی از کلیدهای اصلی برای از بین بردن مرکز تحقیقات سوکلاو استفاده می کند. به دنبال این حادثه ، یک هلی کوپتر حامل اسنیک به تسلینویارسک توسط دولت روسیه شناسایی شد و در آنجا بود که دروازه ها و تخته ها با هم برخورد کردند تا دولت روسیه بتواند دولت آمریکا را متهم کند. بر این اساس ، روسیه به ایالات متحده هشدار داده است که اگر حزب ولگین ظرف یک هفته بازداشت شود ، Shagohod به سرقت رفته سرقت خواهد شد و مقامات از پرونده خارج می شوند ، در غیر این صورت در ایالات متحده اعلام جنگ خواهد کرد. “مار” یک هفته پس از اتمام اولین مأموریت خود ، ملقب به مار خوار ، به همان منطقه برمی گردد ، اما در حال انجام مأموریت جدید است. مأموریت جدید ترور “ولگین” و همچنین “حاکم” بی گناهی ایالات متحده و محکومیت “رئیس” را در این عمل ثابت می کند ، تا مانع از نبرد فوری اسنیک شود و میلیونها نفر را کشت اسنیک پس از ورود به منطقه در شب ، برای دومین بار در یک شب بارانی باس را تنظیم کرد.

اسنیک: رئیس ، اینجا چه می کنی؟
باس: من دیگر مال تو نیستم! برو خونه شما نمی خواهید خود را اینجا نشان دهید ، نه آمریکا!
اسنیک: چرا به من خیانت کردی؟
باس: من خیانت نکردم ، من به هدفم وفادارم ، اما جک (اسنیک) چطور؟ به چه چیزی وفادار می مانید؟ در کشور خود یا مربی؟ رسالت یا اعتقاد شما؟ من انتظار ندارم شما مرا ببخشید اما نمی توانید من را شکست دهید من از شما قویتر هستم! دفعه دیگر که شما را می بینم شما را می کشم.

اسنیک بعداً فهمید که باید با یکی از اعضای آژانس امنیت ملی ملاقات کند که “آدم” لقب گرفته است. اسنیک در انجام ماموریت خود دوباره رئیس را مورد اصابت قرار داده و او را تهدید به مرگ کرده است و CQC روشهایی را که رئیس برنامه ریزی کرده بود دوباره احیا کرده است! اسنیک با “آدم” به محل ملاقات می رود و با اوا ملاقات می کند. او وانمود کرد که یک عامل فاکس است و گفت که او KG است و دفتر خود را پنهان می کند و ادعا می کند که رئیس سوکلاو است.

اوا نماینده مخفی گروه چینی به نام فیلسوفان است که مأموریت آنها دستیابی به میراث فلسفه است. این بازی توضیح داد که پس از جنگ جهانی اول ، چین ، اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده گرد هم آمدند تا به دنبال قدرت و پول زیادی باشند. اما سرانجام آنها به دردسر می افتند و تمام این ثروت به دست شوروی ها می افتد ، در واقع ، اکنون آن در دست ولگین است. اوا قصد دارد Legacy Philosophers را بدزدد و آنها را به چین تحویل دهد ، به همین دلیل به Snick می پیوندد.

اوا

اسنیک در راه رسیدن به “ولگین” با بسیاری از مسائل دست و پنجه نرم می کند. در این راه ، او باید با بسیاری از قدرتهای ویژه تیم کبرا که به طور ویژه تحت نظارت باس آموزش دیده اند ، مقابله کند. در پایان اسنیک توانست به سوکلاو برسد اما توسط ولگین ناک اوت شد. اسنیک پس از مدتی به هوش آمد ؛ آنها کیسه های سیاه را بر سر خود حمل می کنند تا شکنجه های وحشتناکی را بر اسنیک تحمیل کنند. اسنیک صدای سوکلاو را شنید ، که توسط والگین مورد آزار و اذیت قرار گرفت و بعداً زیر نظر ولگین کشته شد. ولگین یک مکالمه کوتاه با مدیر دارد و از مدیر می خواهد اسنیک را از جوراب زنانه خود حذف کند! باس با چاقو به سنیک می رود ، اما از عملکرد و چشم او مشخص است که او دوست ندارد این کار را انجام دهد. به روشی مشابه ، “Eva” در حمایت از Snick حاضر شد و به باس گفت که این کار را نکن. اشلت که این صحنه را دید ، برای تنبیه اوا در یکی از دو سلاح معروف خود یک گلوله قرار می دهد ، شروع به بازی با آنها می کند و اوا را شلیک می کند تا زمانی که گلوله ای به سمت اوا شلیک شود. با وجود همه آزار و شکنجه هایی که متحمل شده است ، اسنیک هنوز هم می داند گلوله چه زمانی به اوا می خورد. او به سرعت خود را به الاغ زد و همزمان با حرکت الاغ ، تیر به چشم راست بیگ باس برخورد. به این ترتیب چشمان اسنیک از بین می روند ، اما “اوا” نجات می یابد.

Asslat فرستنده ای را روی بدن اسنیک قرار می دهد و با پیکان که باس از ناحیه پا شلیک می کند حمله اسنیک را کامل می کند! و به آرامی با او صحبت کنید ، تا به او فرصتی برای فرار دهد. اما اسنیک در زندان است. اسنیک از زندان فرار کرد ، اما اصلات متوجه شد و او را تعقیب کرد ، اما سرانجام اسنیک خود را از بالای آبشار پرت کرد و فرار کرد.

اوسلات

اسنیک به هوش آمد و به سمت رودخانه حرکت کرد. اسنیک و ایوا برای یافتن ولگین تصمیم گرفتند تا او را نابود کنند. سپس بین آنها و باس و ولگین درگیری ایجاد می شود و در آخر اسنیک می تواند شاگوود و ولگین را خراب کند. در آن زمان ، “ولگین” پس از نبرد با اسنیک ، هدف خود را برای رسیدن به میراث فیلسوفان اعلام کرد. اسنیک و ایوا با استفاده از هواپیمای WIG برای خارج شدن از منطقه به دریاچه نزدیک می روند ، اما کار تمام نشده است و اسنیک برای آخرین بار باید با رئیس خود ، باس سر و کار داشته باشد. باس به اسنیک گفت که او هنوز به کشورش وفادار است ، اما ایالات متحده باید کسی را به خاطر بی گناهی وی مقصر بداند ، و باس می خواست یک قربانی شود.

سرانجام ، اسنیک باس را علیه قلب خود می کشد و فقط آمریکایی تمیز به نظر می رسد. سرانجام ، میکروفیلم تحویل باس اسنیک یک سنت “فلسفی” دارد. شخصیت اصلی که قرار است استاد خود را بکشد ، با اوا منطقه را ترک می کند و به آلاسکا می رود. اسنیک پس از یک شب خوابیدن در کنار هم ، از خواب بیدار شد و دریافت که میکروفیلم Eva and the Philosophers Legacy فرار کرده است ، اما اسنیک فقط نوار صوتی بود.

هدف حوا سرقت میراث فلسفه است ، و همه اقدامات او فقط همین است ، اما از آنجا که او به اسنیک اعتیاد دارد ، از کشتن او و فاش کردن آن در پس زمینه جلوگیری می کند دیدگاه های مربوط به اقتدار. حوا با میراث فیلسوفان فرار می کند ، اما بعدا مشخص شد که میراث فیلسوفان دروغگو است ، و عامل آدم دیگری نیست به جزlat اسلات ، که موفق می شود نیمی از بازرگانان اجدادی را بدرقه کند. در ایالات متحده. در حالی که نیمی از باقی مانده هنوز تحت کنترل KG است ، به نظر می رسد که آدام یا حمله ، در حال درگیری خیانت به هر دو طرف است و هدف دیگری را دنبال می کند. هدفی سالها بعد توسط همه احزاب تعیین خواهد شد.

فرمانده هرگز سعی نکرد اسنیک را بکشد ، و حتی در اولین مأموریت ، در حالی که با ولگین بود ، پس از تخریب مدرسه تحقیق ، برای اسنیک دست تکان داد! (بعد از اینکه اسنیک دستش را شکست و او را از روی پل به داخل رودخانه انداخت ، باس می دانست اسنیک زنده است و وقتی می خواست با هلی کوپتر بلند شود ، اسنیک را دید کنار درختی و با دست سلام کرد ، که اسنیک گفت جواب را در اینجا نگذاشت یکی از زیباترین صحنه های این شماره و داستان است) “باس” همیشه سعی کن snick ola ، و چرا؟ دقیقاً چه عاملی باعث شد که اسنیک از دولت و اقدامات فاسدانه خود دور شود؟ “فرمانده” یک افسر مخفی آمریکایی بود و به او دستور داده شد که به “ولگین” نزدیک شود. در واقع ، باس تنها نماینده ای است که می تواند به ولگین نزدیک باشد. برای جلب اعتماد ولگین ، او موافقت کرد که دو سر هسته ای به او بدهد. “به عنوان حمله” همچنین پسر رئیس و اندوه است (به نظر می رسد وجود غم و اندوه در MGS3 بیشتر پدر اسلوت را نشان داده باشد ، اگر نه به دلیل نقش مهم او در داستان و او بیشتر شبیه یک شبح شرور به نظر می رسید ، اما غم و اندوه در یکی از ماموریت های او توسط همسرش. باس کشته شد) و باید به ولگین نزدیک شود و میراث فلسفه را بدزدد و او را به آخرین بقایای باقی مانده برساند آمریکا میهن پرستان نامید! اسنیک تماشاگر شد و شاید با اسیر كردن باس نام خود را به دست آورد ، اما وقتی ولگین یكی از دو جنگ را در مركز تحقیقات روسیه شلیك كرد و ایالات متحده تهدید به کودتای نظامی کرد. ماموریت جدید رئیس برای جلوگیری از جنگ اسنیک را خواهد کشت. (و مرگ “حاکم” همه گناهان بر او و جنگ بین دو ابرقدرت افتاد) او از ابتدا می دانست که اسنیک و اسنیک سرانجام او را خواهند کشت. این حقایق؛ و فهمید که “حاکمی” که خود را فدا کرده بود اکنون به عنوان حقیرترین مرد و یک خائن شناخته شده است. اما حتی اگر رئیس زنده بماند ، او همچنان به كشور خود خدمت می كرد ، چیزی كه اسنیك ، پس از كشتن رئیس “رئیس بزرگ” لقب گرفت ، نتوانست آن را انجام دهد و از دولت آمریکا!

رئیس خودش می خواست اسنیک را بکشد. همه چیز تحت کنترل ایالات متحده بود ، اما افتخار او به رهبران آمریکا رسید و تحقیر او به قدرت رسید ، و اسنیک ناآگاهانه قهرمان کشور شد. از این رو لقب رئیس بزرگ ؛ لقبی که تا 10 سال بعد باعث رنج و عذاب اسنیک می شد. اسنیک که اکنون با نام رئیس بزرگ شناخته می شود ، بر روی تخته قبرستان ملی آرلینگتون ایستاده است. او اسلحه را با نیلوفرهای سفید خود بر روی مقبره ای که نامش مشخص نیست قرار می دهد. او که فهمید رئیس اغلب به عنوان یک تروریست و خائن شناخته شده است ، و هیچ کس به جز او ، اوا و دیگران نمی دانند که این عمل وطن پرستی او را متوجه خواهد شد ، محترم و گریان.

نویسنده: امید درکه

مباحث پیشنهادی:
داستان بازی Metal Gear Solid Portable Ops
داستان Metal Gear Solid: Peace Walker

تاریخچه Metal Gear Solid 3: مار خوار

تاریخچه Metal Gear Solid 3: مار خوار 150 150 admin

اگر در بازی های ویدیویی به داستان اهمیت می دهید ، قطعاً Metal Gear یکی از بهترین گزینه ها برای شماست. مجموعه ای که طی دهه ها در قسمت های زیادی منتشر شده است و هرکدام به نوعی داستان را کامل می کنند. با نگاهی به وضعیت فعلی ، ممکن است به نظر برسد که در حال حاضر خبری از قسمت جدید این مجموعه نیست و این می تواند بهانه خوبی برای پوشش کل داستان هر قسمت از Metal Gear باشد. با این حال ، بهترین راه برای انجام این کار بررسی داستان از ابتدا تا انتها است و اگر ترتیب انتشار بازی ها را مرور کنیم ، احتمالاً در درک کل داستان با مشکلات زیادی روبرو خواهید شد. با این نظرات ، ما اولین قدم را به داستان Metal Gear Solid 3: Snake Eater بردیم که نقطه شروع سری Metal Gear است و برای اولین بار بازیکن را با شخصیت ig oss آشنا کرد.

برای تماشای فیلم بازی در ویدیوی YouTube کلیک کنید

این بازی در سال 1964 اتفاق می افتد که به نوعی آغاز تاریخ Metal Gear است. داستان توسط یک دانشمند شوروی به نام نیکولای S. Soklav ، که در ایالات متحده زندگی می کند و سالها پیش به ایالات متحده پناه برد ، ارائه شده است ، آغاز می شود. به دلیل معامله ای که در آن ایالات متحده موافقت کرد موشک های روسی را از کوبا خارج کند ، ساکلف مجبور به بازگشت به کشور خود می شود. در 24 آگوست 1964 ، یک مأمور باتجربه با نام رمز مار برهنه ، مخفیانه به روسیه و منطقه ای به نام تسلینویارسک نفوذ کرد. وی نماینده سازمانی به نام Force Operations X یا FOX است. یکی از بخشهای سیا ، که شامل برخی از نخبه ترین مأموران مخفی آمریکا می شود. در این مأموریت ، او فرماندهی را مستقیماً از سرگرد صفر می گیرد. وی که به صفر نیز معروف است ، بنیانگذار موسسه FOX است که پس از جنگ سرد تأسیس کرد. سیا دلیل اصلی انتقال سوکلاو به اتحاد جماهیر شوروی را فهمید و به FOX دستور داد تا دانشمند را در حین عملیات از کنترل نیروهای مخالف خارج کند. ماموریت صفر روی اسنیک گذاشته شد. با ورود به منطقه تسلینویارسک ، اسنیک موفق می شود سوکلاو را پیدا کند. سوكلاو در ادامه به اسنیك توضیح داد كه او باید سلاحی به نام Shagohod ایجاد كند ، سلاحی كه می تواند به برگ برنده روسیه در جنگ سرد تبدیل شود. هنگام بازگشت از روی یک پل چوبی ، آنها با رئیس افسانه ای روبرو می شوند.

شاهین ها

باس مربی و بهترین دوست اسنیک است (اسنیک در داستان این نسخه Big Boss است) و ارتباط عاطفی بین آنها برقرار است ، اسنیک او را به اندازه مادرش دوست دارد. باس قبلاً به عنوان یكی از نیروهای ویژه آمریكا شناخته می شد ، اما در پیچ و تاب غیرمنتظره ای توضیح داد كه به كشور خود خیانت كرده و در حال حاضر برای اتحاد جماهیر شوروی در حال انجام عملیات است. این سوالی است که در ابتدا توسط سرهنگ ولگین به پیشنهاد رئیس مطرح شد ، اما بعد متوجه می شویم که در اصل طرحی برای نفوذ آمریکا در طرف مقابل بوده است.

سرهنگ ولگین

کنترل باس کنترل دو کلاهک هسته ای روی پل را به دست می گیرد و سوکلاو توسط نیرویی به رهبری باس به نام جوخه کبرا اسیر می شود. ولگین با قدرت نظامی و میراث فیلسوفان قصد دارد از طریق آرامش سیاسی زمینه را برای رسیدن به قدرت خود در اتحاد جماهیر شوروی فراهم کند. بعد از ملاقات اسنیک با باس روی پل ، “ولگین” به آنها اضافه می شود تا “اسنیک” را از صحنه خارج کند. در اینجا باس با اسنیک تماس می گیرد و با شکستن یکی از بازوهای اسنیک ، او را به رودخانه زیر پل می اندازد. اسنیک پس از انداختن به رودخانه فکر می کند که باس به او و کشورش خیانت کرده است و قصد دارد کودتایی بزرگ با ولگین انجام دهد.

پس از این وقایع ، باس و اطرافیانش با هلی کوپتر آنجا را ترک می کنند. ولگین از یکی از کلاهک های جنگی برای از بین بردن مرکز علمی سوکلاوا استفاده می کند. پس از این حادثه ، هلی کوپتری که اسنیک را به سمت تسلینویارسک پرواز کرد توسط دولت روسیه شناسایی می شود و در این قسمت درها و تخته ها با هم مطابقت دارند ، بنابراین دولت روسیه دولت آمریكا را مسئول این انفجار می داند.

پس از این حادثه ، اسنیک متوجه می شود که نیاز به ملاقات با یک مأمور آژانس امنیت ملی ، با رمز رمز “آدام” دارد. اسنیک در حین مأموریت خود دوباره به رئیس برخورد می کند ، یک بار دیگر در معرض تهدید به مرگ قرار می گیرد و دوباره توسط تکنیک های CQC رئیس مورد استقبال قرار می گیرد! اسنیک با “آدم” به محل ملاقات می رود و حوا را ملاقات می کند. او خود را به عنوان عامل فاکس مبدل می کند و ادعا می کند یک مامور مخفی KGB است و همچنین در نقش معشوقه سوکلاو ظاهر می شود.

ایو مأمور مخفی یک گروه چینی به نام فیلسوفان بود که مأموریت آنها دستیابی به میراث فیلسوفان بود. این بازی توضیح می دهد که پس از جنگ جهانی اول ، چین ، اتحاد جماهیر شوروی سابق و ایالات متحده برای جمع آوری قدرت و پول بیشتر متحد شدند. اما بعد آنها با هم به دردسر می افتند و تمام این ثروت به دست شوروی ها می افتد که البته اکنون هم در دست ولگین است. ایو قصد دارد میراث فلسفی را بدزدد و آن را به چین منتقل کند ، بنابراین به اسنیک می پیوندد.

حوا

در راه ولگین ، اسنیک با بسیاری از مسائل دست و پنجه نرم می کند ، بنابراین مجبور است با تعدادی از نیروهای ویژه گروه کبرا که تحت آموزش باس تحت آموزش های ویژه ای قرار گرفتند ، سر و کار داشته باشد. در پایان ، اسنیک موفق می شود به سوکلاو برسد ، اما ولگین او را گیج می کند. پس از مدتی ، اسنیک به هوش می آید. آنها برای شکنجه اسنیک کیسه های سیاه بالای سر خود می بندند. اسنیک صدای سوکلاو را می شنود که توسط ولگین شکنجه می شود و سرانجام در حوالی ولگین کشته می شود. ولگین مکالمه کوتاهی با رئیس دارد و از رئیس می خواهد که اسنیک را از جورابش بیرون بیاورد! باس با چاقو به سمت اسنیک می رود ، اما از حرکات و چشم های او می فهمید که این کار را دوست ندارد. در همین راستا ، “اوا” از اسنیک حمایت می کند و از باسیست ها می خواهد که این کار را نکنند. اصلت که این صحنه را می بیند ، برای تنبیه حوا گلوله ای را در یکی از دو اسلحه معروف خود قرار می دهد ، شروع به بازی با آنها می کند و حوا را شلیک می کند تا اینکه حوا به گلوله برخورد می کند. اسنیک با وجود همه شکنجه هایی که متحمل شده است ، می داند چه زمانی گلوله به حوا اصابت خواهد کرد. او به سرعت الاغ خود را لگد می زند و با حرکت الاغ ، تیر به چشم راست بیگ باس می خورد. بنابراین ، اسنیک چشم خود را از دست می دهد ، اما “حوا” نجات می یابد.

Asslath فرستنده را روی بدن اسنیک قرار می دهد و در آخر Snick را با یک تیر شکنجه می کند ، که باس از ناحیه پا شلیک می کند! و به نرمی فرصت فرار را می خواهد. اما اسنیک در زندان است. اسنیک از زندان فرار می کند ، اما اصلات متوجه او می شود و به دنبال او می رود ، اما در پایان اسنیک خود را از بالای آبشار می اندازد و فرار می کند.

اوسلات

دزدکی حرکت به هوش می آید و به سمت رودخانه می رود. اسنیک و ایوا قصد دارند ولگین را پیدا کنند تا بتوانند او را نابود کنند. سپس درگیری بین آنها و باس و ولگین ایجاد می شود و در پایان اسنیک موفق می شود که شاگوود و ولگین را نابود کند.

باس هرگز سعی در کشتن اسنیک نکرد و حتی در اولین مأموریت ، زمانی که با ولگین بود ، پس از نابودی انستیتو تحقیقات ، با اسنیک دست داد! (پس از شکستن دست اسنیک و انداختن وی از روی پل به داخل رودخانه ، باس می دانست که اسنیک زنده است و هنگامی که قصد داشت با هلی کوپتر از آنجا خارج شود ، اسنیک را در کنار درخت دید و با احترامی که اسنیک نیز انجام داد از او استقبال کرد) بی پاسخ نگذاشت که اینجا یکی از صحنه های زیبای این نسخه و داستان است) “باس” همیشه سعی در زنده نگه داشتن اسنیک داشت ، اما چرا؟ چه چیزی واقعاً باعث شد اسنیک از دولت و سیاست های کثیف آن دور بماند؟ “رئیس” مأمور مخفی آمریكا بود و به او مامور شد كه به “ولگین” نزدیک شود. در واقع ، باس تنها نماینده ای بود که می توانست به ولگین نزدیک شود. وی برای جلب اعتماد ولگین موافقت کرد که دو کلاهک هسته ای به او بدهد. “حمله” نیز پسر رئیس و اندوه بود (به نظر می رسید حضور غم و اندوه در MGS3 بیشتر پدر اسلوت را نشان می داد ، در غیر این صورت او نقش اصلی را در داستان بازی نمی کرد و به عنوان یک شبح بی خطر به تصویر کشیده می شد ، اگرچه غم و اندوه یکی بود باس کشته شده است) و باید به ولگین نزدیک شود و میراث فلسفه را بدزدد و آن را به آخرین گروه باقی مانده در آمریکا بنام میهن پرستان تحویل دهد! اسنیک به عنوان یک تماشاگر عمل می کرد و می توانست با تصرف باس نام خود را به نام خود ثبت کند ، اما وقتی ولگین یکی از دو کلاهک را به سمت مرکز تحقیقات روسیه شلیک کرد و روسیه ایالات متحده را به حمله نظامی تهدید کرد ، همه چیز خراب شد. حالا ماموریت جدید رئیس کشته شدن توسط اسنیک برای جلوگیری از جنگ بود. (با مرگ “رئیس” تمام گناهان به گردن او افتاد و جنگ بین دو كشور قدرتمند متوقف شد) او از ابتدا می دانست كه قرار است توسط اسنیك كشته شود و سرانجام اسنیك به همه این حقایق پی برد. و فهمید که “رئیسی” که خود را فدا کرد اکنون به عنوان منفورترین فرد و خائن شناخته می شود. اما حتی اگر رئیس زنده بماند ، باز هم در خدمت کشورش بود ، کاری که اسنیک ، پس از کشتن رئیس ، اکنون “رئیس بزرگ” لقب گرفت ، نتوانست آن را انجام دهد و از سیاست دولت آمریکا متنفر بود!

رئیس خودش می خواست توسط اسنیک کشته شود. همه چیز تحت کنترل ایالات متحده بود ، اما افتخار او به رهبران آمریکایی و تحقیر او به رئیس رسید و اسنیک ناخواسته قهرمان کشور شد. از این رو لقب رئیس بزرگ ؛ لقبی که تا 10 سال بعد باعث رنج اسنیک می شود. اسنیک ، که اکنون با نام رئیس بزرگ شناخته می شود ، بر روی یک سنگ قبر بدون علامت در قبرستان ملی آرلینگتون ایستاده است. او اسلحه باس را با دسته های سوسن سفید خود روی گور بی نام قرار می دهد. وی که می دانست رئیس همیشه به عنوان یک تروریست و خائن شناخته می شود و هیچ کس به جز او ، اوا و دیگران که از این عملیات اطلاع داشتند متوجه وطن پرستی وی نمی شود ، احترام نظامی خود را نشان داد و اشک ریخت.

نویسنده: امید درکه

مطالب پیشنهادی:
داستان بازی Metal Gear Solid Portable Ops
داستان Metal Gear Solid: Peace Walker

تاریخچه بازی Metal Gear Solid 3: Snake Eater

تاریخچه بازی Metal Gear Solid 3: Snake Eater 150 150 admin

اگر در بازی های ویدیویی به قصه گویی اهمیت می دهید ، سری Metal Gear یکی از بهترین گزینه ها برای شماست. مجموعه ای که در طول دهه ها ، قسمت های مختلفی از آن را منتشر کرده و هر یک داستان را کامل می کند. با توجه به شرایط موجود می توان تصور کرد که در حال حاضر خبری از قسمت های جدید این مجموعه نیست و این موضوع می تواند بهانه خوبی برای پرداختن به داستان کامل هر قسمت از Metal Gear باشد. با این حال ، بهترین راه برای انجام این کار مرور داستان از ابتدا تا انتها است و اگر به ترتیب انتشار بازی ها پیش برویم ، در درک کل داستان با مشکلات زیادی روبرو خواهید شد. با این تفاسیر ، ما اولین قدم را به سمت داستان Metal Gear Solid 3: Snake Eater ، نقطه شروع سری Metal Gear برداشته ایم و برای اولین بار گیمر را با شخصیت igg oss آشنا می کنیم.

این بازی در سال 1964 اتفاق می افتد که به نوعی آغاز تاریخ Metal Gear است. داستان توسط یک دانشمند شوروی به نام نیکولای S. Soklav ، که در ایالات متحده زندگی می کند و سالها پیش به ایالات متحده پناه برد ، ارائه شده است ، آغاز می شود. به دلیل معامله ای که در آن ایالات متحده موافقت کرد موشک های روسی را از کوبا خارج کند ، ساکلف مجبور به بازگشت به کشور خود می شود. در 24 آگوست 1964 ، یک مأمور باتجربه با رمز مار برهنه مخفیانه به روسیه و منطقه ای به نام تسلینویارسک نفوذ کرد. وی نماینده سازمانی به نام Force Operations X یا FOX است. یکی از بخشهای سیا ، که شامل برخی از نخبه ترین مأموران مخفی آمریکا می شود. در این مأموریت ، او فرماندهی را مستقیماً از سرگرد صفر می گیرد. وی که به صفر نیز معروف است ، بنیانگذار موسسه FOX است که پس از جنگ سرد تأسیس کرد. سیا دلیل اصلی انتقال سوکلاو به اتحاد جماهیر شوروی را فهمید و به FOX دستور داد تا دانشمند را در حین عملیات از کنترل نیروهای مخالف خارج کند. ماموریت صفر روی اسنیک گذاشته شد. با ورود به منطقه تسلینویارسک ، اسنیک موفق می شود سوکلاو را پیدا کند. سوكلاو در ادامه به اسنیك توضیح داد كه او باید سلاحی به نام Shagohod ایجاد كند ، سلاحی كه می توانست به برگ برنده روسیه در جنگ سرد تبدیل شود. هنگام بازگشت از روی یک پل چوبی ، آنها با رئیس افسانه ای روبرو می شوند.

شاهین ها

باس مربی و بهترین دوست اسنیک است (اسنیک در داستان این نسخه Big Boss است) ، و رابطه عاطفی بین این دو وجود دارد ، اسنیک او را دوست دارد همانطور که مادرش را دوست دارد. باس قبلاً به عنوان یکی از نیروهای ویژه ایالات متحده شناخته می شد ، اما در پیچ و تاب غیرمنتظره ای ، او توضیح داد که به کشورش خیانت کرده و در حال حاضر برای اتحاد جماهیر شوروی در حال انجام عملیات است. این سوالی است که در ابتدا توسط سرهنگ ولگین به پیشنهاد رئیس مطرح شد ، اما بعد متوجه می شویم که در اصل طرحی برای نفوذ آمریکا در طرف مقابل بوده است.

سرهنگ ولگین

باس کنترل دو کلاهک هسته ای روی پل را به دست می گیرد ، در حالی که سوکلاو توسط نیرویی تحت فرماندهی باس به نام جوخه کبرا اسیر می شود. ولگین با قدرت نظامی و میراث فیلسوفان قصد دارد از طریق آرامش سیاسی ، زمینه را برای قدرت خود در اتحاد جماهیر شوروی فراهم کند. بعد از ملاقات اسنیک با باس روی پل ، ولگین به آنها اضافه می شود تا اسنیک را از صحنه خارج کند. در اینجا باس با اسنیک تماس می گیرد و با شکستن یکی از بازوهای اسنیک ، او را به رودخانه زیر پل می اندازد. اسنیک پس از پرتاب شدن به رودخانه فکر می کند که باس به او و کشورش خیانت کرده است و قصد دارد کودتایی بزرگ با ولگین انجام دهد.

پس از این وقایع ، باس و اطرافیانش با هلی کوپتر آنجا را ترک می کنند. ولگین از یکی از کلاهک های جنگی برای از بین بردن مرکز علمی سوکلاوا استفاده می کند. پس از این حادثه ، هلی کوپتری که اسنیک را به تسلینویارسک آورده است توسط دولت روسیه شناسایی می شود و در این قسمت درها و تخته ها با یکدیگر مطابقت دارند ، بنابراین دولت روسیه دولت آمریکا را مقصر بمب گذاری می داند.

Eva

در راه ولگین ، اسنیک با بسیاری از مسائل دست و پنجه نرم می کند ، بنابراین مجبور است با تعدادی از نیروهای ویژه گروه کبرا که تحت آموزش باس تحت آموزش های ویژه ای قرار گرفتند ، سر و کار داشته باشد. در پایان ، اسنیک موفق می شود به سوکلاو برسد ، اما ولگین او را گیج می کند. پس از مدتی ، اسنیک به هوش می آید. آنها برای شکنجه اسنیک کیسه های سیاه بالای سر خود می بندند. اسنیک صدای “سوکلاو” را می شنود که توسط “ولگین” شکنجه می شود و سرانجام در نزدیکی ولگین می کشد. ولگین مکالمه کوتاهی با رئیس دارد و از او می خواهد اسنیک را از چشمانش بر دارد! باس با چاقو به سمت اسنیک می رود ، اما از حرکات و چشم های او می فهمید که این کار را دوست ندارد. به روشی مشابه ، “اوا” از اسنیک حمایت می کند و از باسیست ها می خواهد که این کار را نکنند. اصلت که این صحنه را می بیند ، برای تنبیه حوا گلوله ای را در یکی از دو اسلحه معروف خود قرار می دهد ، شروع به بازی با آنها می کند و حوا را شلیک می کند تا اینکه حوا به گلوله برخورد می کند. اسنیک با وجود همه شکنجه هایی که متحمل شده است ، می داند چه زمانی گلوله به حوا اصابت خواهد کرد. او به سرعت الاغ خود را لگد می زند و با حرکت الاغ ، تیر به چشم راست بیگ باس می خورد. بنابراین ، اسنیک چشم خود را از دست می دهد ، اما “حوا” نجات می یابد.

Asslath فرستنده را روی بدن اسنیک قرار می دهد و در آخر Snick را با یک تیر شکنجه می کند ، که باس از ناحیه پا شلیک می کند! و به نرمی فرصت فرار را می خواهد. اما اسنیک در زندان است. اسنیک از زندان فرار می کند ، اما اصلات متوجه او می شود و به دنبال او می رود ، اما در پایان اسنیک خود را از بالای آبشار می اندازد و فرار می کند.

اوسلات

دزدکی حرکت به هوش می آید و به سمت رودخانه می رود. اسنیک و ایوا قصد دارند ولگین را پیدا کنند تا بتوانند او را نابود کنند. سپس درگیری بین آنها و باس و ولگین ایجاد می شود و در پایان اسنیک موفق می شود که شاگوود و ولگین را نابود کند. در این مرحله ، پس از نبرد با اسنیک ، “ولگین” هدف خود را برای دستیابی به میراث فیلسوفان اعلام می کند. اسنیک و بید به یک دریاچه نزدیک می روند تا از اکرانوپلان برای خارج شدن از منطقه استفاده کنند ، اما این همه ماجرا نیست و اسنیک برای آخرین بار با استاد خود ، باس روبرو می شود. باس به اسنیک می گوید که او هنوز به وطن خود وفادار است ، اما ایالات متحده باید کسی را به خاطر بی گناهی وی مقصر بداند ، و باس می خواهد قربانی شود.

در پایان ، اسنیک باس را برخلاف میل خود می کشد ، فقط برای اینکه آمریکا بی گناه جلوه کند. در آخرین لحظه باس ، اسنیک یک میکروفیلم حاوی موقعیت میراث فلسفی دریافت می کند. شخصیت اصلی ، که باید ارباب خود را بکشد ، با حوا قلمرو را ترک می کند و به آلاسکا می رود. اسنیک پس از گذراندن شب با هم ، از خواب بیدار می شود و متوجه می شود که حوا با میکروفیلم میراث فیلسوفان فرار کرده است و تنها ضبط صدا را فقط اسنیک باقی گذاشته است.

هدف حوا سرقت میراث فیلسوفان است و همه اقدامات او فقط همین است ، اما با اعتیاد به اسنیک ، از کشتن او خودداری می کند و به حوادث پشت صحنه رئیس اشاره می کند.در راه ولگین ، اسنیک با بسیاری از مسائل دست و پنجه نرم می کند ، بنابراین مجبور است با تعدادی از نیروهای ویژه گروه کبرا که تحت آموزش باس تحت آموزش های ویژه ای قرار گرفتند ، سر و کار داشته باشد. در پایان ، اسنیک موفق می شود به سوکلاو برسد ، اما ولگین او را گیج می کند. پس از مدتی ، اسنیک به هوش می آید. آنها برای شکنجه اسنیک کیسه های سیاه بالای سر خود می بندند. اسنیک صدای “سوکلاو” را می شنود که توسط “ولگین” شکنجه می شود و سرانجام در نزدیکی ولگین می کشد. ولگین مکالمه کوتاهی با رئیس دارد و از او می خواهد اسنیک را از چشمانش بر دارد! باس با چاقو به سمت اسنیک می رود ، اما از حرکات و چشم های او می فهمید که این کار را دوست ندارد. به روشی مشابه ، “اوا” از اسنیک حمایت می کند و از باسیست ها می خواهد که این کار را نکنند. اصلت که این صحنه را می بیند ، برای تنبیه حوا گلوله ای را در یکی از دو اسلحه معروف خود قرار می دهد ، شروع به بازی با آنها می کند و حوا را شلیک می کند تا اینکه حوا به گلوله برخورد می کند. اسنیک با وجود همه شکنجه هایی که متحمل شده است ، می داند چه زمانی گلوله به حوا اصابت خواهد کرد. او به سرعت الاغ خود را لگد می زند و با حرکت الاغ ، تیر به چشم راست بیگ باس می خورد. بنابراین ، اسنیک چشم خود را از دست می دهد ، اما “حوا” نجات می یابد.

Asslath فرستنده را روی بدن اسنیک قرار می دهد و در آخر Snick را با یک تیر شکنجه می کند ، که باس از ناحیه پا شلیک می کند! و به نرمی فرصت فرار را می خواهد. اما اسنیک در زندان است. اسنیک از زندان فرار می کند ، اما اصلات متوجه او می شود و به دنبال او می رود ، اما در پایان اسنیک خود را از بالای آبشار می اندازد و فرار می کند.

اوسلات

دزدکی حرکت به هوش می آید و به سمت رودخانه می رود. اسنیک و ایوا قصد دارند ولگین را پیدا کنند تا بتوانند او را نابود کنند. سپس درگیری بین آنها و باس و ولگین ایجاد می شود و در پایان اسنیک موفق می شود که شاگوود و ولگین را نابود کند. در این مرحله ، پس از نبرد با اسنیک ، “ولگین” هدف خود را برای دستیابی به میراث فیلسوفان اعلام می کند. اسنیک و بید به یک دریاچه نزدیک می روند تا از اکرانوپلان برای خارج شدن از منطقه استفاده کنند ، اما این همه ماجرا نیست و اسنیک برای آخرین بار با استاد خود ، باس روبرو می شود. باس به اسنیک می گوید که او هنوز به وطن خود وفادار است ، اما ایالات متحده باید کسی را به خاطر بی گناهی وی مقصر بداند ، و باس می خواهد قربانی شود.

در پایان ، اسنیک باس را برخلاف میل خود می کشد ، فقط برای اینکه آمریکا بی گناه جلوه کند. در آخرین لحظه باس ، اسنیک یک میکروفیلم حاوی موقعیت میراث فلسفی دریافت می کند. شخصیت اصلی ، که باید ارباب خود را بکشد ، با حوا قلمرو را ترک می کند و به آلاسکا می رود. اسنیک پس از گذراندن شب با هم ، از خواب بیدار می شود و متوجه می شود که حوا با میکروفیلم میراث فیلسوفان فرار کرده است و تنها ضبط صدا را فقط اسنیک باقی گذاشته است.

هدف حوا سرقت میراث فیلسوفان است و همه اقدامات او فقط همین است ، اما با اعتیاد به اسنیک ، از کشتن او خودداری می کند و به حوادث پشت صحنه رئیس اشاره می کند.