گومل | مرجع اخبار بازی های کامپیوتری

اقتباسی شُسته رُفته از یک داستان گوتیک-نقد فیلم Rebecca

اقتباسی شُسته رُفته از یک داستان گوتیک-نقد فیلم Rebecca 150 150 admin

ژانر گوتیک ، مانند هر ژانر دیگر در ادبیات و سینما ، تعریف آن دشوار است. در حقیقت ، این یک ژانر فرعی از وحشت است که عناصر مرگ و تاریکی و احساساتی مانند ترس و تعلیق را با هم ترکیب می کند. اما ربکا ، یک رمان گوتیک از دافنه دوموریه که در سال 1938 نوشته شده است ، ژانر را کاملاً در رابطه با یک داستان مجسم می کند.

اقتباس سینمایی از رمانی به همین نام توسط کارگردان بن ویتلی ، قالبی تقریباً مشابه رمان دارد. این فیلم داستان زنی ناشناخته است که با یک مرد ثروتمند انگلیسی ، ماکسیم دوینتر ، که به تازگی بیوه شده ، ازدواج می کند. بیشتر وقایع در عمارت دیوتر معروف به ماندرلی اتفاق می افتد. در حقیقت ، وقتی عروس وارد ساحل خانوادگی همسرش در سواحل انگلیس می شود ، با سایه همسر اول شوهرش ، ربکا کشتی می گیرد.

بنابراین ، ربکا تمام عناصر اساسی یک داستان گوتیک را روی کاغذ دارد. یک خانه بزرگ متروکه ، مضامین مربوط به مرگ و اسرار تاریک. با این حال ، ربکا یک فیلم گوتیک نیست. این فیلم بن ویتلی سعی دارد تعادل کار هیجان انگیز ، عاشقانه و رمز و راز به ظاهر پیچیده ای را ایجاد کند ، اما به هیچ وجه از این طریق به یک سبک و لحن یکنواخت دست نمی یابد.

بدون تنش و فضای مداومی که فیلم را با طرح های مختلف متصل می کند ، لحن آن به شدت عجیب به نظر می رسد و جدا شدن از آن برای بینندگان آسان است. فیلم ربکا حدود دو ساعت طول کشیده و کسل کننده به نظر می رسد. البته واضح است که این فیلم می خواهد داستان را به عنوان یک قطعه عاشقانه روایت کند و این منجر به نوعی شیمی ملموس می شود.

اما اقتباس از یک رمان کلاسیک در فرم تصویری و سینمایی نیاز به نگاهی جدید به منبع برای صدمین بار دارد. در غیر این صورت ، فیلم ممکن است تحت الشعاع اقتباس های قبلی قرار بگیرد. و ربکا بن ویتلی نیز به همین سرنوشت غم انگیز دچار شد. زیرا در یک طرف ما یک فیلم برنده جایزه اسکار توسط آلفرد هیچکاک در سال 1940 و در طرف دیگر نسخه تاریک تری از بن ویتلی داریم.

بن ویتلی بدون شک یک کارگردان با استعداد است ، اما نسخه او کاری ندارد که کتاب را در پرتو افق جدید ببیند یا باعث شود که به غیر از تازگی ، آن را به نظر مخاطب امروز برساند. اگرچه غیرمنصفانه خواهد بود که نسخه جدیدی از اقتباس هیچکاک را در نظر گرفت ، ولی ویتلی این مقایسه را مجبور به تکرار دلایل موفقیت در سال 1940 می کند.

به عنوان مثال ، هر دو با خط “دیروز خواب دیدم که دوباره به ماندرلی رفتم”. آنها شروع کردند. البته این اولین جمله از کتاب دوموریز است ، اما ویتلی انتخاب هیچکاک در استفاده از روایت اول شخص قهرمان داستان را تکرار می کند و سپس به تدریج هنگام پخش فیلم موسیقی متن داستان مانند داستان را فراموش می کند.

ویتلی همچنین نشانه های تصویری فیلم های هیچکاک را ضبط و استفاده می کند. یکی از آنها استفاده از صحنه های سیاه و سفید با شخصیت خانم دانورس با نور خاکستری مایل به آبی است که در این فیلم با بازی کریستین اسکات توماس و جودیت اندرسون با بازی هیچکاک بازی کرده است. این بازی با نور این شخصیت را به چهره ای روشن و خنک تبدیل می کند. آنچه در فیلم هیچکاک نیز برجسته بود

هر دو فیلم هیچكاك و ویتلی پیروی خود را دنبال می كنند و عمارت ماندرلی را در نماهای كوتاه و طولانی ارائه می دهند. این شباهت ها حاکی از آن است که ویتلی مشتاق بود این رمان را برای نسل جدید اقتباس کرده و فیلم هیچکاک را برای خودش بازسازی کند. به نظر می رسد هیچ مشکلی ندارد ، مگر اینکه چیزی برای افزودن داشته باشید.

در واقع ویتلی با این کوتاهی در بدنه فیلمنامه و شخصیت‌هایش، از رویارویی با مخاطب خود یا ارائه چیزی غیر متعارف اجتناب کرده است. حتی می‌توان گفت که ربکایِ ویتلی به جای این که به دنبال ارائه یک اثر شایسته در سایه‌های ژانر گوتیک باشد (سبکی که هیچکاک با الهام از اکسپرسیونیست‌های آلمانی در ربکا ۱۹۴۰ به کار برد)، خواسته با نمایش شکوه و عظمت دکور، صحنه و ابزارآلات خاص بیشتر یک کلکسیون به ظاهر رمانتیک و شیک به نظر برسد.

انتخاب چنین رویه‌ای برای داستانی چون ربکا، که ریشه در ابهام و تعلیق دارد، بسیار اشتباه و دور از منطق بوده است. اما همان طور که گفتم اگر یک شاخصه متفاوت در ربکا بن ویتلی به نسبت فیلم هیچکاک وجود داشته باشد، آن نحوه تولید زرق و برق دار آن در طراحی هنری و انتخاب لوکیشن و ابزارآلات صحنه است. بنابراین یکی از بهترین ویژگی‌های این فیلم طراحی صحنه و لباس توسط جولیان دِی است.

از طرفی درست مثل هر اثر اورجینال نتفلیکس، این فیلم هم از نظر ظاهری و بصری بسیار زیباست. فیلمبرداری زیبای فیلم کاملاً جذاب است و مخاطبانش را سرگرم نگه می‌دارد.

همچنین در مرکز ربکا، چند نمایش خوب و چند نمایش فراموش نشدنی از تیم بازیگری وجود دارد. یکی از آنها اجرای اسکات در نقش خانم دانورس است، شاید شخصیت او ظرافت عجیبی نداشته باشد، اما او شخصیتی است که آشکارا از شکنجه روحی دیگران لذت می‌برد و این در بازی اسکات کاملاً در آمده است.

اما بدون تردید ستارگان فیلم ربکا، آرمی هامر و لیلی جیمز هستند. این دو در نقش آقا و خانم دِوینتر محو شده‌اند، و بازی جالبی از خود به نمایش گذاشته‌اند. آرمی هامر در نقش ماکسیم عملکردی عالی از شخصیتی را ارائه می‌دهد که بسیار پیچیده است.

در طول روایت قصه فیلم، آرمی هامر احساس شور، عصبانیت و غم اندوه را به بهترین شکل نمایش می‌دهد. البته جیمز نیز در نقش خانم دِوینتر می‌درخشد، هر چند او بازهم شخصیتی عذرخواه نمایش داده شده، اما به اندازه فیلم هیچکاک ساده نیست. او در این فیلم شخصیتی باهوش و هویت دار است که برای افرادی که تازه با این رمان و اقتباسش روبرو شده‌اند، یک قهرمان قابل قبول است.

اما در پایان باید بگویم، فیلم ربکا ساخته بن ویتلی را اگر با ذهنیتی باز و بدون مقایسه تماشا کنید، چیزهایی برای لذت بردن در آن وجود دارد. اما، دیدن فیلم ربکا به عنوان یک اقتباس دارای هویت، دیدگاهی دچار اشکال است، چرا که آن بازسازی معمولی و شُسته رُفته‌ای از فیلم هیچکاک است. پس سعی کنید برای لذت بردن از فیلم بن ویتلی، ربکایِ هیچکاک را فراموش کنید. (کاری نشدنی)

با بازی موبایل bullet Echo یک نبرد سلطنتی متفاوت را تجربه کنید.

با بازی موبایل bullet Echo یک نبرد سلطنتی متفاوت را تجربه کنید. 150 150 admin

پیشنهاد میشه

bullet Echo با ظاهر فانتزی ، گیم پلی جذاب و متفاوت و از همه مهمتر کانسپت جدیدی که در سبک attle Royale ایجاد کرده است را می توان برای علاقه مندان به این رقابت جذاب دانست. حجم بازی زیاد نیست و حتی می تواند برای کودکان یا کاربران خردسال مناسب باشد.

 

امیدی در کار نیست-نقد وبررسی بازی The Dark Pictures Anthology: Little Hope

امیدی در کار نیست-نقد وبررسی بازی The Dark Pictures Anthology: Little Hope 150 150 admin

طی چند سال گذشته و افزایش کیفیت و بهره وری صنعت انیمیشن ، صدا و بازی های ویدیویی و همچنین استفاده از جدیدترین تکنیک های مربوط به آنها ، بازی های ترسناک با کیفیت و بقا از نظر تجربه و واقع گرایی. طبیعتاً این سبک به سبک محبوب و پرطرفدار بازی های ویدیویی تبدیل شده است و امروزه استودیوهای مختلف بازی با ساخت کارهای متنوع سعی در جلب علاقه مندان به این سبک دارند. به همین دلیل در طول سال ها شاهد تولید و عرضه امتیازات بسیار درخشان مانند Silent Hill و Resident Evil بوده ایم. efore Dawn یکی از محبوب ترین عناوین ساخته شده در چند سال گذشته بود و استودیوی تولید آن ، Supermassive Games را عملاً مشهور کرد. این عنوان در سال 2015 منتشر شد و خیلی زود تبدیل به بزرگترین اثر استودیو شد. و این آغاز کار ویژه استودیوی Supercame Games در مورد بازی های ترسناک و بقا بود.

پروژه Dark Pictures نام حقوقی جدید استودیو است که اولین نسخه آن سال گذشته با نام The Dark Pictures: Man of Medan منتشر شد. عنوان مورد انتظار ، که موفقیت و شهرت فیلم efore Dawn را نداشت ، اما در بازار نیز عملکرد نسبتاً خوبی داشت. این سومین عنوان پرفروش انگلیس خود را برای چندین هفته متوالی حفظ کرد. این بازی همچنین جوایز زیادی را برای استودیوی خود از جمله جوایز طلایی جوی استیک و جوایز The Independent Game Developers ’Association دریافت کرد. به دنبال این موفقیت ، استودیوی Supercision Games کار ساخت نسخه دوم این مجموعه ، The Dark Pictures Anthology: Little Hope را آغاز کرد. کمتر از یک هفته از انتشار رسمی آن برای رایانه های شخصی ، پلی استیشن 4 و ایکس باکس می گذرد ، این عنوان تاکنون بازخورد نسبتاً خوبی از کاربران و منتقدان داشته است.

نسخه دوم این حق امتیاز نسبت به Man of Medan پیشرفت های چشمگیری داشته است. خط داستانی ، نحوه روایت و استفاده از فاکتور غافلگیری با پرش پیچ های با کیفیت بالا و همچنین حرکت هنری دوربین در این صحنه ها از جمله عواملی است که باعث جذابیت روایت دوم این فرانچایز شده است. این بهبود را می توان در انیمیشن ها ، تغییر حالت چهره شخصیت ها ، جلوه های دیداری و صوتی و همچنین جزئیات صحنه مشاهده کرد. با این حال ، این عنوان همچنان مانند نسخه قبلی دارای مشکلات فنی از قبیل ضعف کنترلر ، اشکالات حرکتی و قرارگیری نامناسب دوربین هنگام حرکت شخصیت است.

دارک پیکچرز در نسخه دوم نیز سبک روایی خود را حفظ کرده است. روایتی مبهم که هرچه گره به گره پیش می رود واضح تر می شود. داستان با یک فضای شگفت انگیز و مرموز آغاز می شود. سایه ها ، صدا و حرکت دوربین در اولین لحظات داستان شما را مجذوب خود می کند. داستان با کنترل پنج شخصیت در سه بازه زمانی شکل می گیرد. این شخصیت ها در جدول زمانی مختلف نقش ها و ارتباطات متفاوتی خواهند داشت که باید در طول تجربه بازی آنها را کشف کنید. وقتی داستان را تعریف می کنید و تجربه می کنید ، بین جدول زمانی مختلف حرکت می کنید و اطلاعات بیشتری درباره آنچه در اولین جدول زمانی یعنی قرن هفدهم اتفاق افتاده کشف می کنید.

داستان اصلی با یک تصادف اتوبوس دانشگاه شروع می شود. درست پس از آنکه راننده اتوبوس توسط پلیس از جاده اصلی منحرف شد و مجبور شد مسیر طولانی تری را از طریق امید کوچک طی کند. اتوبوس در یک حادثه مانده بود و اکنون پنج شخصیت اصلی ما که بیدار هستند به دنبال راننده اتوبوس گمشده می گردند و راهی برای کمک گرفتن پیدا می کنند. اولین بحث بین شخصیت ها این است که آیا کنار اتوبوس شکسته بایستید یا در شهر کمک بگیرید. در این بین ، گفتگوی های باینری وجود دارد که باید آنها را انتخاب کنید. وقتی به عنوان یک بازیکن واحد بازی می کنید ، کنترل شخصیت ها با توجه به روایت و خواسته سازنده تغییر می کند و شما باید در هر سطح در این گفتگوها شرکت کنید و آینده آنچه برای گروه اتفاق می افتد را رقم بزنید.

بیشتر داستان بازی به گشت و گذار و کشف جزئیات و معماهای کوچک بستگی دارد. در این بین ، اعضای گروه ضمن آشنایی با محیط اطراف ، در صحنه هایی بازگشت به گذشته را تجربه می کنند. جایی که آنها همتایان خود را در قالب شخصیت های مختلف و در یک جدول زمانی دیگر می بینند که درگیر یک روایت عجیب هستند. هر فلش بک بخشی مبهم از داستان را روایت می کند که با یافتن جزئیات در شهر مقصد ویران شده ، با گذشت زمان برای شما منطقی خواهد بود. این فلش بک ها که معمولاً پس از جامپرها اتفاق می افتد ، در ابتدای بازی بسیار هیجان انگیز به نظر می رسند. اما بعد از نیمه اول بازی آنقدر تکراری و بدون نوآوری به نظر می رسد که روند بازی را برای شما کسل کننده می کند.

دارک پیکچرز در نسخه دوم نیز سبک روایی خود را حفظ کرده است. روایتی مبهم که هرچه از گره ای به گره دیگر می رود واضح تر می شود. داستان با یک فضای شگفت انگیز و مرموز آغاز می شود. سایه ها ، صدا و حرکت دوربین در اولین لحظات داستان شما را مجذوب خود می کند. داستان با کنترل پنج شخصیت در سه بازه زمانی شکل می گیرد. این شخصیت ها در جدول زمانی مختلف نقش ها و ارتباطات متفاوتی خواهند داشت که باید در طول تجربه بازی آنها را کشف کنید. همانطور که داستان را می گویید و تجربه می کنید ، بین جدول زمانی مختلف حرکت می کنید و اطلاعات بیشتری در مورد آنچه در اولین جدول زمانی ، قرن هفدهم اتفاق افتاده کشف می کنید.

داستان اصلی با یک حادثه اتوبوس دانشگاه آغاز می شود. درست پس از آنکه راننده اتوبوس توسط پلیس از جاده اصلی منحرف شد و مجبور شد مسیر طولانی تری را از طریق امید کوچک طی کند. اتوبوس در یک حادثه گیر کرده بود و اکنون پنج شخصیت اصلی ما که بیدار هستند به دنبال راننده اتوبوس گمشده می گردند و راهی برای کمک گرفتن پیدا می کنند. اولین بحث بین شخصیت ها این است که آیا کنار اتوبوس شکسته بایستید یا از شهر کمک بگیرید. در این بین ، گفتگوی باینری برای انتخاب وجود دارد. وقتی شما به عنوان یک بازیکن واحد بازی می کنید ، کنترل شخصیت ها با توجه به روایت و خواسته های سازنده تغییر می کند و شما باید در هر سطح در این مکالمات شرکت کنید و بفهمید که در آینده چه اتفاقی برای گروه خواهد افتاد.

بیشتر داستان بازی به کاوش و کشف جزئیات و معماهای کوچک بستگی دارد. در این بین اعضای گروه ضمن آشنایی با محیط ، در صحنه هایی بازگشت به گذشته را تجربه می کنند. جایی که آنها همتایان خود را در قالب شخصیت های مختلف و در یک جدول زمانی دیگر می بینند که درگیر یک روایت عجیب هستند. هر فلش بک بخشی مبهم از داستان را روایت می کند که با یافتن جزئیات در شهر ویران شده ، با گذشت زمان برای شما منطقی خواهد بود. این فلش بک ها که معمولاً پس از جامپرها اتفاق می افتد ، در ابتدای بازی بسیار هیجان انگیز به نظر می رسند. اما بعد از نیمه اول بازی آنقدر تکراری و بدون نوآوری به نظر می رسد که روند بازی را برای شما کسل کننده می کند.

اما جلوه های بصری موجود در این عنوان را می توان برجسته ترین نقطه قوت و یکی از پیشرفته ترین در سبک آن دانست. نور ، سایه ، جلوه های مناسب و جزئیات محیط و جو آنقدر زیاد و زیبا هستند که مخاطب می تواند ساعت ها در دنیای تاریک و ترسناک خود غوطه ور شود. بدون شک ، استودیوی Supercision Games یکی از برجسته ترین تلاش های خود را در ایجاد این جلوه های بصری در این عنوان به مخاطبان ارائه داده است. علاوه بر این ، این بازی از نظر صدا که یکی از بارزترین عوامل تحریک و ترساندن مخاطب است ، دارای یک خروجی با کیفیت و دقیق نیز می باشد که می توان با هدفون مناسب مخاطب آن را کاملاً تجربه و لذت برد.

سرانجام ، این روایت کوتاه چند ساعته ، با وجود نقاط ضعف و نقص در گیم پلی و داستان ، با وجود خروجی هنری فوق العاده استودیوی تولید ، می تواند لحظات خوب و پر آدرنالین را برای شما و حداکثر چهار نفر از دوستانتان فراهم کند. The Dark Pictures Anthology: Little Hope عنوانی با کیفیت و برای بقا و وحشت است که علی رغم ایجاد پایان های مختلف بسته به انتخاب شما ، بازی کردن آن می تواند دو یا سه بار جالب باشد و شامل تجربیات هیجان انگیز است. این عنوان شاید برجسته ترین اثر استودیوی Supercision Games نباشد اما نوید آینده ای درخشان را برای استودیو و حق امتیاز Dark Pictures در ژانر ترسناک می دهد.

خلاصه بگم که…

The Dark Pictures Anthology: Little Hope بیشتر از اینکه یک بازی باشد یک فیلم تعاملی است. تصمیمات و نقش های شخصیت های شما می تواند روند بازی را شکل دهد و سه پایان متفاوت را تشکیل دهد. اما در این مسیرهای ثابت شما با یک چالش خاص و غیرممکن روبرو نخواهید شد. در نیمه دوم ، داستان مسیری آهسته ، تکراری و گاه خسته کننده را طی می کند. با این حال ، جلوه های صوتی و تصویری جالب و با کیفیت این عنوان آن را پوشش می دهد. توانایی بازی دو یا چند نفر در این عنوان با امکان تشکیل یک خط از چندین رویداد می تواند برای شما بسیار سرگرم کننده باشد.

می‌خرمش

من از یک تجربه کوتاه پنج تا شش ساعته با هیجان ، آدرنالین و کمی ترس ، با دوستان یا تنها لذت می برم. من به جای اینکه چالش برانگیز و غلت آور باشم ، به دنبال شکل گیری روایت ، کاوش و کشف ویرانه های امید کوچک هستم. من برای پیشبرد داستان با روش تعاملی روایت ، گفتگو و تصمیم گیری شخصیت های بازی ارتباط برقرار می کنم. من به جزئیات و جلوه های صوتی و تصویری توجه می کنم. انتظار دارم یک کار کوتاه و خوش ساخت 30 دلار برای من هزینه داشته باشد.

نمی‌خرمش

سیستم های چالش برانگیز ، تلاش کننده و بهبود یافته و برای من بسیار مهم است. در ادامه راه ، دیالوگ های طولانی و روایت های کند و کلیشه های داستان های ترسناک مرا خسته کرده است. علی رغم احتمال شکل گیری چندین خط داستانی ، من علاقه ای به تجربه تکراری و طولانی یک بازی ندارم. ضعف سیستم کنترل کننده ، حرکات ناشیانه دوربین در این عنوان می تواند برای من بسیار آزار دهنده باشد. فکر نمی کنم یک داستان کوتاه تعاملی در ژانر وحشت ارزش 30 دلار را داشته باشد.

انتقاد از فصل دوم سریال The Mandalorian – قسمت 2: مسافر (Theمسافر)

انتقاد از فصل دوم سریال The Mandalorian – قسمت 2: مسافر (Theمسافر) 150 150 admin

هفته گذشته مندلسون با یک قسمت سرگرم کننده به دیزنی پلاس بازگشت و در آن شخصیت Cob Pickup را معرفی کرد ، قول بازگشت obaft را داد و داستان کلی سریال را به هیچ وجه بست و به طور قابل توجهی گسترش پیدا نکرد. البته در بیشتر موارد ، این قابل بخشش بود ، زیرا حداقل زمینه ای برای بهبود آشکار بقیه فصل فراهم می کرد و مراجع ، استراگ و صحنه های اکشن کافی را برای طرفداران دو آتش سوزی سریال ایجاد می کرد.

اما قسمت جدید این سریال با نام مسافر ، با وجود فضای سرگرم کننده درون آن ، به راحتی ضعیف ترین قسمت سریال از نظر قصه گویی تاکنون است. در این قسمت ، مندلیف باید مسافری را با محموله های گرانبها در یک سفر خطرناک حمل کند.

داستان های اپیزودیک مندلیف هم نعمت است و هم توهین. از یک طرف ، این داستان ها ما را با بخشی از جهان و مأموریت هایی روبرو می کنند که به نظر فوری یا در نهایت بی ربط به هدف کلی نیستند. (البته این داستان ها هم زیبا هستند و هم سرگرم کننده.) – از طرف دیگر ، وقتی می بینیم که ماندو صحنه تعمیر کشتی را در یک سیاره یخی تکرار می کند ، چیزی جز توهین به من نیست.

موضوع این هفته مجموعه یک کودک گرسنه است. در حقیقت ، بیبی یودا با بازی بازی در وسط لانه عنکبوت فضایی به دنبال ارضای شکم خود است. به طور کلی ، برخورد دراماتیک و نمایشی این اپیزود با موجودات وحشتناک هم از فیلم بیگانه نشات گرفته و هم از ترس عنکبوت فرانک مارشال ، به بهترین و ساده ترین شکل. برای تماشای این قسمت ما را دنبال کنید.

هنوز سرگرم کننده و شوخ طبع است

فصل اول سریال خیلی به لحظات کمدی متکی نبود ، اما مطمئناً عنصر شوخ طبعی که در این دو قسمت از فصل دوم دیده ایم ، نشانه تغییر لحن ملایم و مناسب برای ادامه روند سریال است. . البته یکی از دلایل لحن طنز این اپیزود حضور پایتون رید (کارگردان مرد مورچه ای) در پشت دوربین است. از برخورد یک پدر کودک شیرین بین ماندو و کودک یودا گرفته تا داستان تخمهای قورباغه ، همه لحن طنزآمیز این قسمت را برجسته کرده اند.

تأثیر مورچه های مار پیتون!

حضور پایتون رید در صندلی کارگردان قسمت مسافر علاوه بر تزریق لحن کمدی پیامدهای دیگری نیز به همراه داشته است. حضور کارگردان مارول که در چند سال گذشته روی پروژه مرد مرده کار می کند نیز در مندلیف قابل لمس است. شرایط این قسمت با پایتون رید بسیار سرگرم کننده و مورچه مانند شده است. به عنوان مثال ، حضور غول مورچه ای به نام دکتر مندیبل چیزی نیست جز اشاره ای شیرین به آثار پایتون رید.

از طرف دیگر حضور این کارگردان حشره دوست باعث شده تا در این قسمت عنکبوت های سفید بیگانه را ببینیم که فوق العاده جالب و ترسناک هستند. بدون شک دیدن چنین موجوداتی با این کیفیت بصری تجربه لذت بخشی است.

7 لحظه ترسناک برای بازی هایی که کنسول را خاموش می کنند .

7 لحظه ترسناک برای بازی هایی که کنسول را خاموش می کنند . 150 150 admin

 

در بازی های ترسناک ، گاهی اوقات مواردی را می بینیم که تحمل آنها واقعاً سخت است. برخی از سازندگان بازی چنان تحت تأثیر وحشت قرار گرفته اند که بسیاری ترجیح می دهند با بی دقتی به بازی خود ادامه دهند و کنسول را خاموش کنند. در این مقاله ، من در مورد این موضوع صحبت کردم و در مورد 7 لحظه ترسناک بازی که خیلی ها تحمل نکردند و کنسول را خاموش کردند به شما گفتم. با ما بمان.

7) بازداشت

بازداشت از آن دسته بازی های ترسناک است که نوع خاصی از ترس دارد. در نگاه اول شاید دنیای این بازی ماجراجویی دو و نیم بعدی چندان ترسناک و ترسناک به نظر نرسد. اما وقتی برای اولین بار می بینید یکی از دو شخصیت قابل بازی شما جلوی چشمان شما ذبح می شود ، می فهمید که ارواح خطرناک بازی اصلاً با شما شوخی نمی کنند. این زمانی است که ترس و وحشت تمام وجود شما را فرا گرفته است و شما نمی توانید صداهای دردناکی را که از ارواح بازی بیرون می آید جدی بگیرید. جالب تر اینکه مرز این ترس و وحشت در مواجهه با اولین طیف کنترل دوباره تغییر می کند ، تا حدی که ممکن است واقعاً کنسول را خاموش کرده و به یک تجربه بازداشت بی احتیاط تبدیل شوید. Spectra Lantern ارواح بلندی هستند که چراغی نورانی در اختیار دارند. اگر بخواهید از دست آنها فرار کنید ، ناگهان به teleport برمی گردید و با ترس واقعی روبرو خواهید شد. این موجودات با صدای تنفس شما را پیدا می کنند و تنها راه مقابله با آنها فقط نفس کشیدن است. انجام کاری که انجام آن در مقابل چنین موجود وحشتناکی واقعاً دشوار است باعث می شود تا همزمان با شخصیت تحت کنترل خود برای چند ثانیه نفس خود را حبس کنید.

6) پایین رفتن از نردبان – F.E.A.R.

اولین نسخه از F.E.A.R. سریال واقعا ترسناک و استرس زا بود. شخصیت آلما آنقدر خوب پرداخت شده بود که گیمر همیشه حضور خود را در یک مرحله احساس می کرد. در طول بازی ، ما هر لحظه منتظر بودیم تا سر این دختر کوچک شیطانی در تاریکی پیدا شود و ما را وادار کند تا برای صدهمین بار چند متر از مکان خود بپریم. من شخصاً هرگز آن پرش لعنتی لعنتی را فراموش نمی کنم که در نزدیکی یکی از نردبان های بازی رخ داده است. همانطور که از نردبان پایین می رفتید ، ناگهان یک آلما جلوی صورت شما ظاهر شد و ناخواسته از ترس شروع به فریاد زدن کردید. جالب اینجاست که آلما با پایین آمدن از نردبان دوباره شما را غافلگیر کرد و با قرار دادن یک موجود خیالی ، چنان شما را ترساند که مدتی در وضعیت بدی قرار داشتید. بله ، دو پرش اسکی باز پشت سر هم بود که ترس از آن واقعاً دشوار بود.

5) نگاه به گذشته – P.T.

بدون شک P.T یکی از جوی ترین بازی های ترسناک ساخته شده است. بازی فقط در مورد یک هیولا ترسناک یا یک شبح قاتل نبود. شماره P.T با راهروهای باریک خود چنان احساس ناامنی وحشتناکی را به مخاطب القا می کرد که سابقه ای نداشت. این احساس ناامنی فقط وقتی شدت گرفت که رادیو در انتهای راهرو شروع به گفتن “پشت سرت را نگاه کن” کرد و وقتی واقعاً برگشتی ، ناگهان چهره لیزا را دیدی که فقط چند سانتی متر از چشمانت فاصله داشت و شروع کردی به ترسیدن جیغ زدن. این P.T. پرش با اسکی باز واقعاً بیجا و غیرقابل پیش بینی بود و عملا هیچ کس نمی توانست برای آن آماده باشد.

4) نگاه کردن به آب – فراموشی: نزول تاریک

Amnesia: The Dark Descent به نظر من ترسناک ترین بازی ده سال گذشته است و من بارها و بارها در مقالات مختلف به آن اشاره کرده ام. فراموشی: نزول تاریک به حالت تعلیق درآمد تا بدن شما را از ترس منجمد کند و شما نمی توانستید چندین ساعت پشت سر هم بنشینید. بدترین لحظه بازی اختلاف با کایرنک است. هیولایی نامرئی در تونل های پر از آب خانه بازی مخوف جمع شده بود و هرکسی را که پایش را در آب فرو می کرد ، پاره می کرد. تنها راه مقابله با کارناک این بود که روی جعبه های پراکنده بپرید و راه خود را پیدا کنید. با این حال ، قدم های کارناک در آب هر لحظه امید کمتری برای فرار از این منطقه به ما می داد و در پایان ، از ترس جرات پریدن دوباره روی جعبه ها را ندارید.

3) اولین برخورد – انزوای بیگانه

من فکر می کنم تنها بازی ترسناک که می تواند جایگزین خوبی برای Amnija باشد ، Alien Isolation است. از همان ابتدای بازی و مجبور کردن مخاطب به گشت و گذار در ایستگاه فضایی Sostapol ، بازی مزه معنای ترس را برای مخاطب می چشد. ما در یک کشتی خالی بودیم که نشانه هایی از کشته شدن هر یک از خدمه آن توسط موجودی بی رحم بود. این احساس ناامنی در دنیای جدایی بیگانگان را بیش از پیش تقویت کرد و وقتی بازی دیگر مطمئن شد که این حس به بالاترین سطح خود رسیده است ، فقط به ما Xenomorph را نشان داد تا برای چند ثانیه ما را از شدت وحشت دور کند. پیش از چشم ما ، زینومورف یکی از آخرین دانشمندان زنده را تکه تکه کرد و با زبانی گنگ به ما گفت که شما نفر بعدی هستید.

2) مانکن های زنده – محکوم شده: ریشه های جنایی

Condemned: Criminal Origins یکی از آن الماس های ناب دنیای بازی های ترسناک است که متاسفانه بسیاری آن را تجربه نکرده اند. Condemned: Criminal Origins با تلفیق عناصر ترسناک فیلم های Slusher آمریکایی با ترس روانی ، بقا و پایان تجربه بازی را برای کسی عملا غیرممکن کرد. بدترین لحظه بازی وقتی رخ می دهد که وارد فروشگاه بارت شوید. در ابتدا فضای این فروشگاه مانند بقیه مکان های بازی تاریک و پر از موجودات ترسناک بود. اما وقتی به جایی رسیدید که مانکن ها ذخیره شده بودند ، همه چیز به یک باره تغییر کرد. بله ، مشکلی در این مانکن های عجیب وجود داشت. مانکن های بازی وقتی از فروشگاه بی خبر بودند آزادانه در اطراف فروشگاه حرکت می کردند. در آغاز این کار بسیار زیرپوستی انجام می شد ، اما از یک مکان به مکان دیگر ، به محض اینکه سر خود را برگرداندید ، دیدید که ده ها مانکن پشت سر شما به صف شده اند. این یکی از ترسناک ترین لحظاتی بود که هر کسی می توانست در طول مراحل بازی تجربه کند و آنقدر استرس آور بود که برای ادامه کار صبر زیادی لازم بود.

1) کشتن ادی گلوسکن – Outlast: افشاگر

قسمت اول Outlast یک بسته الحاقی داستان محور به نام Whistleblower داشت ، که فکر می کنم دردناک تر و ترسناک تر از خود بازی اصلی بود. باور نمی کنید؟ بنابراین حتماً این چند سطر بعدی را با دقت بخوانید. در برهه ای از بازی ، ما توسط شخصی به نام ادی گلوسکن گرفتار شدیم. ادی ما را در یک کمد حبس کرد و ما را مجبور کرد تا شاهد یکی از دردناک ترین لحظات تاریخ بازی های ویدیویی باشیم. در این لحظه ادی را دیدیم که یک مرد کاملاً آگاه را تکه تکه می کند و سعی دارد با تغییر جنسیت همسر کامل خود را ایجاد کند. بله ، وضعیت به همان اندازه وخیم بود. خبر بد این بود که سرانجام ، ادی هنوز از نتیجه کار خود ناراضی بود و با فشردن سر مرد بد بخت در وسط اره برقی به زندگی فلاکت بار خود پایان داد. واقعاً دردناک و ناراحت کننده بود که به این لحظات نگاه کنیم و بسیاری از ما تا آخر نمی توانستیم آن را ببینیم.

 

سرزمین‌هایی که با موجوداتی تک سلولی فتح می‌شوند

سرزمین‌هایی که با موجوداتی تک سلولی فتح می‌شوند 150 150 admin

در Evo Pop او کنترل این موجودات تک سلولی را به دست می گیرد. در پایین صفحه نواری برای امتیازات شما قرار دارد که با گذشت زمان پر می شود. شما هم مثل Clash Royale کارت هایی دارید که هر کدام کار خاصی را انجام می دهند. به عنوان مثال ، تقسیم گروهی از ارگانیسم های تک سلولی به دو نیمه نیاز به سه امتیاز دارد. یا اگر می خواهید آنها را پراکنده کنید تا در محیط پخش شوند ، باید شش امتیاز هزینه کنید.

هدف اصلی بازی این است که بتوانید محیط کوچکی که در آن تخم ریزی می شوید را تسخیر کنید. برای انجام این کار ، شما دو رقیب دیگر دارید که با شرایط مشابه شما شروع می کنند. این موجودات تک سلولی با گذشت زمان بزرگتر می شوند و به شما امکان تقسیم آنها را می دهند. اگر می خواهید رشد آنها سریعتر شود ، باید آنها را به درختان یا بوته های محیط نزدیک کنید. به این ترتیب ، آنها با سرعت باورنکردنی رشد می کنند و می توانند سریعتر تقسیم شوند.

اگر موجود تک سلولی شما از موجودی رقیب بزرگتر باشد ، می تواند آنها را ببلعد. این تعداد رقبا را کاهش می دهد و در عین حال تیم شما را تقویت می کند. هر مرحله وقتی به پایان می رسد که یکی از تیم ها به سقف جمعیت مورد نیاز برسد یا یک تیم می تواند تمام نیروهای تیم دیگر را آرزو کند. به همین ترتیب شما در مراحل بازی پیشرفت می کنید و با گذشت زمان وارد دنیاهای جدیدتری می شوید.

نقد وبررسی بازی Yakuza Like A Dragon – خیابان‌ها و اژدهایان

نقد وبررسی بازی Yakuza Like A Dragon – خیابان‌ها و اژدهایان 150 150 admin

سگا یاکوزا اکنون یکی از برترین برندهای این شرکت است.این شرکت 15 سال سابقه دارد و توزیع بیشتری نسبت به تولیدکنندگان بازی دارد. یاکوزا: هشتمین قسمت اصلی این مجموعه “اژدها” است که یک خانه مهم بازسازی شده را تشکیل می دهد و بازی را به اصطلاح جنرال کن فیکون تغییر می دهد و آن را تغییر می دهد صد و هفتاد درجه (نه یکصد و هشتاد درجه!). به ما بپیوندید و مانند یک اژدها بازی یاکوزا را مرور کنید.

بازی های شماره دار اغلب پس از مدتی به ورطه سقوط می افتند که خارج شدن از چارچوب ایجاد شده توسط خود حق رای دادن کاری پر خطر و خطرناک است. سری Assassin’s Creed تقریباً به پرتگاه تکرار رسیده بود که یوبی سافت از عنوان lack Flag رونمایی کرد و دزدان دریایی را به وسط کشید و بخشی از بازی را اینگونه ساخت ، یا قبل از آن عنوان rotherhood جنگ های تاکتیکی و گروهی را به این مجموعه وارد کرد. آورده شده.


Yakuza Like A Dragon

 

  • ژانر

    نقش آفرینی
  • تاریخ انتشار
    ۲۰ آبان ۱۳۹۹
  • پلتفرم‌ها

    ایکس‌باکس وانپلی‌استیشن 4پی‌سی
  • ناشر بازی

    سگا
  • سازنده

    Ryu ga Gotoku Studios
  • حالت بازی

    تک نفره
  • درجه سنی بازی
    مناسب برای ۱۷ سال به بالا

تیم یاکوزا همچنین تصمیم گرفت گیم پلی بازی را تغییر دهد ، همان بازی سبک eatem Up که دیدگاه منتقدان همیشه به سمت آن گرایش داشت و گفته شد که یاکوزا با وجود ایجاد پتانسیل جذاب و بالا در دنیای خود ، از ساده رنج می برد و گیم پلی غیرخلاقانه که کمی کند است. این مسئله با تغییر شخصیت اصلی تا حدودی در داوری (عنوان فرعی مجموعه) آزمایش شد و گیم پلی سریع تری به بازی تزریق شد ، اما در یاکوزای هشتم ، پر کردن این رسما به ما ریخته شد و به طرز عجیبی ، این ترکیب خوشمزه ای از آب بیرون آمد. است.

Yakuza Eight یک بازی اکشن شورشی جهان باز را به یک بازی نقش آفرینی RPG مبتنی بر نوبت تبدیل کرده است که طرفداران را شوکه کرده است. سیاستی که سگا برای این تغییر در پیش گرفته است ، اما توجیهات منطقی دارد ، که خیلی کوتاه و مختصر به آن می پردازم و سپس به موقع مستقیماً به سراغ بازی جدید یاکوزا می روم تا ببینم در آستین چیست.

بازی های یاکوزا در ابتدا قصد انتشار جهانی نداشتند و سگا انتظار موفقیت یاکوزای خود در خارج از ژاپن را نداشت. نسخه انگلیسی اولین اما امیدوار کننده بازی Yakuza در Yenge Dunya و سایر کشورها خوش شانس بود و بدین ترتیب Yakuza تا به امروز در دو نسخه ژاپنی و انگلیسی ارائه شده است تا دنیا از این نعمت محروم نشود.

 

بازی جدید یاکوزا ریسک بسیار بزرگی از سوی ناشر و سازندگان بوده که حاضر به انجام آن شدند و همین مساله به خودی خود قابل احترام است. این ریسک بزرگ دقیقا قیمه‌ها را قاطی ماست کرده و یک ریبوت به معنای واقعی را به فرنچایزی پانزده ساله اعطا کرده و سبک و سیاق همیشگی آن را عوض کرده است. معجون جدید اما بسیار خوشمزه است و با وجود اینکه اشکالات ریزی دارد اما داستان قدرتمند و شخصیت‌های به یادماندنی آن می‌توانند این نواقص کوچک را برطرف سازند. Yakuza Like A Dragon یک عنوان جاه‌طلبانه است که آغازگر گام جدیدی در این سری است.

در نهایت باید تاکید دوباره کنم که اژدهای جدید سری یاکوزا، از متفاوت‌ترین و بامزه‌ترین و خلاقانه‌ترین بازی‌های نقش‌آفرینی نوبتی ژاپنی به حساب می‌آید.

  • به اختصار،…

    جاه طلبی سگا و تیم سازنده برای ساخت بازی جدید یاکوزا قابل تحسین است و آنها یک بازی نقش آفرینی ژاپنی نوبتی را ایجاد کرده اند که در آن اکشن و کمدی در هم آمیخته اند تا گیم پلی بی نظیری با داستانی بسیار قوی ایجاد کنند. است. دنیای بازی گسترده و پر از جزئیات است و گرافیک بازی از همه عناوین قبلی بهتر است. Yakuza Like A Dragon شایسته توجه ویژه گیمرها است.

    من آن را خواهم خرید

    بازی جدید یاکوزا یک گزینه 100٪ برای خرید طرفداران ثابت این سری است ، اما اگر با این سری آشنایی ندارید ، باید بگویم که برای تجربه نسخه جدید نیازی به تجربه عناوین قبلی ندارید. این بازی یک بازی نقش آفرینی نوبتی است که عناصر بازی های اکشن شورشی را در خود جای داده و ترکیبی جادویی و شگفت انگیز را ارائه می دهد. همچنین ، داستان بسیار غنی بازی می تواند عامل دیگری برای خرید آن باشد.

    من آن را نخواهم خرید

    این بازی به صبر و حوصله زیادی نیاز دارد و بیش از 40 ساعت گیم پلی دارد و شاید گفتن اینکه نیمی از همین مقدار catsin و تبادل دیالوگ در آن گنجانده شده بی دلیل نباشد. اگر حوصله شنیدن یک داستان قدرتمند را ندارید و یک گیم پلی کلاسیک را تجربه می کنید که دارای عناصر مدرن است و اساساً با فرهنگ نبوغ ژاپنی در زمینه بازی بسیار متوسط ​​نیستید ، تجربه یاکوزا برای شما چندان راضی کننده نیست.

زندگی مریم میرزاخانی را در این مستند جنجالی مشاهده کنید

زندگی مریم میرزاخانی را در این مستند جنجالی مشاهده کنید 150 150 admin

مریم میرزاخانی در سال 2014 به ریاضی دان برتر برنده جایزه فیلدز پیوست. این مهم بود زیرا هیچ زنی مهمترین جایزه ریاضیات ، فیلدز را که در سال 1936 تاسیس شد ، بدست آورد ، به دلایلی مانند قضاوت غیرمنصفانه هیئت منصفه در مورد ریاضیدانان زن یا موانع سیستم آموزشی برای زنان و فشارهای اجتماعی. نبود. اکنون به نظر می رسد که سرانجام استعدادهای شگفت انگیز زنان دیده می شود.

Secrets of the Surface توسط جورج سیسیسری اولین فیلم سینمایی مریم میرزاخانی است. در این فیلم مریم میرزاخانی بخاطر شکستن چند سقف شیشه ای ستایش شده است (سقف های شیشه ای موانع اجتماعی هستند که مانع پیشرفت زنان در جامعه می شوند ، اما علیرغم تبعیض قانونی یا مزدی قابل لمس نیستند اما قابل مشاهده هستند). وی همچنین اولین ایرانی است که برنده این جایزه شده است. داستان فیلم تعادل مطلوبی بین ریاضیات شگفت انگیز میرزاخانی و داستان زندگی و مرگ وی در چهل سالگی از سرطان ایجاد می کند.

این فیلم ریشه ها و میراث میرزاخانی را بررسی می کند و با دانش آموزان و معلمان فعلی مدرسه دخترانه استعدادهای درخشان تهران مصاحبه می کند. اوایل او علاقه خاصی به ریاضیات نشان نمی داد و در عوض در خواب کتاب می خواند. اما استعداد او در تعداد کمی آشکار شد: همکلاسی هایش به شوخی گفتند وقتی می خواهد یک مسئله ریاضی را حل کند ، از یافتن چهار راه حل مختلف برای آن لذت می برد.

عملکرد الهام بخش

در سال 1994 ، میرزاخانی و بهترین دوستش رویا بهشتی (اکنون ریاضیدان دانشگاه واشنگتن در میسوری ، سنت لوئیس) اولین زنان ایرانی بودند که به مسابقات جهانی المپیاد ریاضی راه یافتند. میرزاخانی سال بعد بازگشت و نمره عالی گرفت. عملکرد استثنایی مریم باعث شهرت وی در سراسر کشور شد و سایر دختران ایرانی را به دنبال ریاضیات ترغیب کرد.

مریم میرزاخانی فارغ التحصیل دانشگاه شریف در تهران است و برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به دانشگاه هاروارد در کمبریج ، ماساچوست (که این روزها به دلیل سیاست های دونالد ترامپ در محدود کردن ایرانیان به ایالات متحده بسیار دشوار شده است) رفت. میرزاخانی در رساله دکتری خود مسئله مهمی را در مورد منحنی سطح ریمانیان حل کرد که 150 سال سابقه دارد. برای توصیف این و دیگر دستاوردهای او ، این مستند برای چند دقیقه روایت را کنار می گذارد و با انیمیشن های درخشان به محتوای آموزشی تبدیل می شود.

پیشرفت غیر منتظره با توپ های بیلیارد

اندکی پس از فارغ التحصیلی ، میرزاخانی به عضویت هیئت علمی دانشگاه استنفورد در کالیفرنیا درآمد و در آنجا برای پیشرفت در زمینه ها و موضوعات مختلف با افراد مختلفی کار کرد. یکی از این پیشرفت ها مطالعه پویایی آشفتگی توپ بیلیارد با همکاری الکس اسکین از دانشگاه شیکاگو است.

در این فیلم ، بسیاری از همکاران مریم میرزاخانی را ریاضی دان با روحیه تسخیر ناپذیر یک دونده ماراتن توصیف کردند. در بعضی مواقع ، آنها در توصیف همکاری خود با او ، مجبور شدند جلوی جریان اشک آنها را بگیرند. وی در سال 2014 با مریم میرزاخانی مصاحبه کرد تا از چهار برنده جایزه فیلدز ویدیویی تهیه کند و در این مستند از این فیلم ها و فیلم های دیگر میرزاخانی برای غنی سازی گزارش وی استفاده شده است.

سیچری (کارگردان) خود را به عنوان یک فیلمساز موفق در مورد ریاضیدانان معرفی کرده است. اولین فیلم او N is a Number در سال 1993 در مورد پل اوردوس (پرکارترین ریاضیدان معاصر) ساخته شد. آخرین فیلم سیسری با نشان دادن تأثیر میرزاخانی بر زنان جوان ، اهمیت الگوهای زن را برجسته می کند. اما هرگز مستقیماً به این س importantال مهم نمی پردازد که چرا هیچ زن دیگری برنده جایزه فیلدز نشده است (و فقط کارن اولنبک برنده جایزه آبل 2019 شد) و برای تغییر آن چه می توان کرد؟

بررسی Amnesia: Rebirth – ترس فراموش شده

بررسی Amnesia: Rebirth – ترس فراموش شده 150 150 admin

پس از تجربه نسبتاً موفقیت آمیز با SOMA ، بازی های Fractal اکنون به مجموعه های موردعلاقه خود بازگشته اند و تمام تلاش خود را برای القای ترس و وحشت در بازی های ترسناک دوباره با بازی Amnesia: Rebirth؟ اما آیا این مطالعه در انجام آن موفق بوده است؟ ما به این س inال در Amnesia پاسخ دادیم: بررسی تولد دوباره. با ما بمان.

راستش ، هنوز 10 سال بعد ، وقتی نام Amnesia: The Dark Descent ظاهر شد ، بدن من هنوز می لرزد. Really Amnesia: The Dark Descent یک بازی ترسناک مهیج بود که با تعلیق های کشنده ، صدای فوق العاده دقیق و دنیایی ناامن ، آنقدر با ذهن گیمرها بازی کرد که در نهایت تحت فشار شکستند و ترس تمام وجودشان را تسخیر کرد. .

با این وجود ، حتی اگر The Dark Descent یک بازی همه در یک بود ، Fractal Games با ساخت یک ماشین برای خوک ها از همه دستاوردهای خود پیشی گرفت و به معنای واقعی کلمه میراث آن را نابود کرد. اما اکنون نسخه سوم این مجموعه با نام Rebirth منتشر شده است. این اثر تاکنون با انتقادات زیادی از منتقدین روبرو شده است و باعث شده طرفداران این مجموعه نسخه دیگری را خریداری کنند.

من خودم در یک گروه قرار داشتم و فکر می کردم Fractal Games با تکیه بر ریشه های نسخه قبلی واقعاً می تواند جلوه ای ترسناک و تحسین برانگیز ایجاد کند. اما حقیقت را بگویم ، اکنون که بازی را به پایان رساندم ، برداشت کاملاً متفاوتی از Amnesia داشتم: Rebirth. درست است که بگوییم من نسبت به بازی احساس عشق و نفرت دارم. Amnesia: Rebirth در جنبه های مختلف بازی واقعاً هیجان انگیز است ، اما در قسمت اصلی که باید بدرخشد ، عملا ضعیف ترین عملکرد ممکن را دارد.

بگذارید با ویژگی های مثبت بازی شروع کنم و سپس به بخشی بروم که بیشتر از آن انتقاد می کنم. اولین چیزی که قطعاً شما را با بازی Amnesia: Rebirth تجربه می کند داستان بازی است. پس از ساخت SOMA ، Frictional ثابت کرد که داستان سرای خوبی است و این روند را در Amnesia: Rebirth تکرار کرد.

به اختصار،…

به طور خلاصه ، Amnesia: Rebirth به دلیل طراحی صحنه بسیار هوشمندانه ، صداپیشگی دقیق و قصه گویی عالی می تواند یک بسته عالی برای طرفداران بقا و ترس باشد. اما عدم اجرای عنصر ترس در بازی به پاشنه آشیل بازی تبدیل شده است و این امر Amnesia: Rebirth را به اثری پرماجرا تبدیل کرده است که عملاً قدرت ترساندن کسی را ندارد.

من این رو میخرم

Amnesia: Rebirth داستان بسیار خوبی دارد ، طراحی مراحل واقعا هوشمندانه و خاصی است و از همه مهمتر بازی سرگرم کننده و جذاب است. بنابراین ، اگر توجه زیادی به تأثیرات ترس ندارید و فقط می خواهید یک ماجراجویی جذاب را تجربه کنید ، پیشنهاد می کنم بنشینید و از Amnesia: Rebirth لذت ببرید.

من آن را نخواهم خرید

اگر فکر می کنید تجربه Amnesia: Rebirth خاطرات مراحل ترسناک The Dark Descent را زنده می کند ، سخت در اشتباهید. زیرا تولد مجدد عملاً با کلمه ترس بیگانه است و حتی قادر به ایجاد وحشت اندکی در شما نیست. بنابراین ، من Rebirth را در سبد خرید شخصی که به دنبال یک بازی ترسناک واقعی است قرار نمی دهم و پیشنهاد می کنم برای چشیدن ترس به سراغ کارهای دیگر بروید.

فیلم سینما؛ قرار است امشب چه فیلمی را ببینیم؟ هفته سوم نوامبر 99

فیلم سینما؛ قرار است امشب چه فیلمی را ببینیم؟ هفته سوم نوامبر 99 150 150 admin

هر آخر هفته احتمالاً وقت بیشتری برای تفریح ​​و سرگرمی خواهید داشت و در زمانی که احتمالاً در قرنطینه در خانه هستید یا تحصیل و کار شما تمام شده و اوقات فراغت شما آغاز شده است ، کدام سرگرمی سالم و بهتر از تماشای فیلم است؟ اما تصمیم برای دیدن فیلم خود بخشی از ماجراجویی است و پاسخ به این سوال که چه فیلمی را باید ببینیم؟ مشکل دیگر و اساسی داستان؛ مشکلی که سعی کردیم در این مقاله از پیشنهاد فیلم حل کنیم. در این مجموعه مقالات ، ما می خواهیم با توجه به سلیقه سینمایی شما ، آثاری برای فیلم بهتر را به شما پیشنهاد دهیم و امیدواریم که این راهنما برای شما مناسب باشد.

اما قبل از خواندن این مقاله چند موضوع را در نظر بگیرید. اول از همه ، باید بگویم که قحطی فیلم در دوران کرونا بیداد می کند ، و این آسیب زیادی به معرفی فیلم روز وارد کرده است ، به طوری که گاهی اوقات فیلم واقعا شایسته آن نیست این قسمت. باید به خاطر داشته باشید که فیلم های آن روز كه معرفی می شوند ، گاهی اوقات فقط مورد پسند طرفداران آن ژانر خاص قرار می گیرند و نمی توانند در گروه فیلم های پیشنهادی قرار بگیرند ، اما مدت هاست كه گفته می شود كچی هیچ نیست!

برای حل این مشکل باید بگوییم که ما در هر ژانر دو فیلم معرفی می کنیم ، یکی فیلم مدرن است و دیگری فیلم خوب و برجسته ای در این ژانر است که شاید آن را از دست داده باشید و بررسی آن می تواند روحیه خوبی به شما بدهد. فیلم های قسمت دوم تقریباً ضمانت و ضمانت دارند! مشکل بعدی این است که تقریباً غیرممکن است هر هفته با فیلم های خوبی در همه ژانرها روبرو شوید ، اما این دلیل نمی شود که طرفداران ژانرهای مختلف دیگر شاهد دیدن کارهای متوسط ​​سبک و سیاق مورد علاقه خود نباشند. معرفی فیلم ها می تواند طرفداران این ژانرها را متقاعد کند و ما سعی کرده ایم در قسمت اول (فیلم های جدید) گزینه مناسب هفته را معرفی کنیم. اما مسئله سوم و آخر این است که طبیعتاً این پیشنهادها مکاشفه در منزل نیستند و سلیقه سینمایی مردم بسیار متفاوت است ، اما از طرف تیم ویجیاتو برای اکثریت و طرفداران ژانرهای مختلف سینمایی 90٪ تضمین کیفیت دارند.

ترسناک
ممکن است شیطان شما را ببرد: فصل 2

سینمای اندونزی در دنیا به خوبی شناخته شده نیست و فیلم های کمی از این کشور وجود دارد که در سراسر جهان قابل مشاهده باشد. یکی از این آثار May The Devil Take You بود که از دو سال پیش از شبکه نتفلیکس پخش شد و توانست طرفداران خود را در سراسر جهان پیدا کند.

فیلم ترسناک اندونزی شاید به اندازه هالیوود نبوده است ، اما بودجه ای متفاوت با بودجه ای مستقل بود و داستان نسبتاً جدید آن توانست مخاطبان را به خود جلب کند.

تیمو جهانتو از جمله کارگردانان اندونزیایی است که سابقه طولانی در ساخت آثار ترسناک دارد و در این زمینه خود را ثابت کرده است. طرفداران آثار ترسناک او با فیلم هایی مانند ACs of Death که اولین کار هالیوودی اوست ، شناخته شده اند. ژانر وحشتی که جهانتو در آثارش به جا گذاشته با کلیشه های ژانر وحشت متفاوت است و نوعی جنون دیوانه وار در رگ های آن جریان دارد.

آزمون

کتاب ریو موراکامی ، که اخیراً به فارسی ترجمه شده است (به نام تست بازیگری) ، یکی از بهترین آثار ترسناک ادبیات ژاپن در بیست و پنج سال گذشته است و فیلم ساخته شده از آن دو سال پس از نوشتن کتاب توسط یانکی کاتر ایت دیده شده است ، اما یکی از کارهای وحشتناک ژاپنی است.

ژانر ترسناک به سبک ژاپنی یکی از آن وحشت هایی است که دوستداران فیلم های ترسناک احتمالاً با آن آشنایی دارند و فیلم تست بازیگری علاوه بر داشتن این نوع وحشت ، دارای نوعی وحشت و وحشت هالیوودی نیز می باشد و ترکیبی جذاب از It count .

مردی که مدتی همسرش را از دست داده و به تنهایی و با اصرار دوستش زندگی می کند ، فرصتی پیدا می کند تا دختری را برای همسری انتخاب کند. اما بعداً معلوم می شود که دختر مورد علاقه او آنگونه که وانمود می کند نیست و به نوعی شخصیت روانشناختی و آدم کش دارد!

در این فیلم یک مرد قرار است همسرش را از بین داوطلبان آزمون بازیگری انتخاب کند. این یک استعاره قوی و دقیق است که ما قبل از ازدواج ، همسر خود را از بین تعداد زیادی از افرادی که نقش بازی می کنند ، انتخاب می کنیم. همه وقتی کار تمام شد چهره واقعی خود را نشان می دهند.

عمل
هشت صد

سینمای چین در سالهای اخیر پیشرفتهای چشمگیری داشته است و اگرچه پر از تبلیغات و لفاظی است اما به دلیل سیاستهای این کشور است. با این حال ، از نظر فنی ، چین در سینمای انیمیشن و لایو اکشن به موفقیت های بزرگی دست یافته است و فیلم “هشت صد” اوج این دستاوردها است.

این فیلم یکی از پرفروش ترین فیلم های سینمای چین است و هنوز هم پرفروش ترین فیلم سال 2000 در سراسر جهان است (با توجه به اینکه بسیاری از فیلم های پرفروش در سینماها اکران نشده اند).

بسیاری از منتقدان هشتصد را دانکرک چینی نامیده اند و انصافاً باید گفت قیاسی که آنها انجام داده اند تا حد زیادی درست است. این اثر جنگی عملی ، روایتی از مقاومت هشتصد سرباز در طول جنگ دوم چین و ژاپن است که در برابر ارتش ژاپن ایستادند.

ببر خمیده ، اژدهای پنهان

یک فیلم انقلابی و تاریخی در هنرهای رزمی. این فیلم نه تنها دستاوردهای ظاهراً غیرممکن در ژانر هنرهای رزمی را دنبال می کرد ، بلکه حاوی یک داستان عاشقانه مفصل بود.

اژدهای برخاسته و پنهان یک کار جادویی در سینمای اکشن محسوب می شود و بیش از 40 جایزه فیلم برنده شده است و در همان سالی که اکران شد ، اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان را نیز از آن خود کرد.

آنگ لی اوج کارگردانی خود را در این فیلم نشان می دهد و من شخصاً معتقدم که خیزش و اژدهای پنهان بهترین فیلم وی است. کارهای او یک فیلم حماسی از هنرهای رزمی است که صحنه های اکشن باورنکردنی را با عناصر یک ملودرام عاشقانه و ویژگی های ابرقهرمانی ترکیب می کند.

صحنه های اکشن این فیلم که شامل سکانس های طولانی است ، توسط یوان وو پینگ ، طراح صحنه ورزش های رزمی “ماتریکس” طراحی شده است و این می تواند برای دوستداران فیلم های اکشن شگفت آور باشد.

نمایش
ربکا

این فیلم داستان یک زن تازه عروس است که برای شروع زندگی به املاک خانوادگی همسرش در سواحل انگلیس می رود ، جایی که او خود را در نبرد با سایه شوهر سابقش ربکا می بیند ، که مدتها پس از مرگ او هنوز میراث و خاطرات او. آن خانه زنده است.

ربکا داستان جاودانه دافنه دوموریه است ، که قبلاً یک اثر کلاسیک ماندگار بود که توسط آلفرد هیچکاک خلق شد و اکنون نیز با یک تفاوت اساسی در انتهای فیلم ، اقتباسی متفاوت از آن ساخته شده است.

ربکا هیچ برتری نسبت به اقتباس کلاسیک ربکا ندارد ، اما فیلم بدی نیست. مقایسه ربکا جدید با ربکا قبلی نشان می دهد که شما همچنان می توانید از هیچکاک لذت بیشتری ببرید اما با این وجود فیلم جدید ربکا خوش ساخت است و هیچ نقص عمده ای ندارد که مانع دیده شدن آن شود.

شما به زودی نقد و بررسی کامل این فیلم را در ویجیاتو خواهید خواند و درباره آن اطلاعات بیشتری خواهید داشت.

زن زیبا

در دهه 1990 ، ریچارد گیر پیرو ثابت قدم مردان عملی و حرفه ای در سینمای هالیوود بود و در چندین فیلم بازی کرد که یکی پس از دیگری موفق شدند. eautiful Woman گل سرسبد این حرفه چند ساله است که منجر به شکوفایی ستاره دیگری از فیلم ، جولیا رابرتز شد.

این فیلم همچنین در زمان اکران آنقدر فروش خوبی داشت که به یکی از پرفروش ترین فیلمهای تاریخ سینما در سالهای طولانی تبدیل شد و ستاره زن آن توانست یک صد سال را یک شبه پشت سر بگذارد.

داستان در مورد یک مرد ثروتمند است که برای اینکه در ملاقات شرکای تجاری خود تنها نباشد ، از یک روسپی می خواهد که او را همراهی کند. در طی معاشرت چند روزه با او عاشق او می شود و سپس عاشق او می شود و شیوه زندگی هر دو تغییر می کند.

کمدی
روی صخره ها

البته On the Rocks به سختی می تواند در جایگاه یک فیلم کمدی قرار بگیرد ، اما فضای کمدی درام آن باعث شد تا این فیلم خوب را در این بخش معرفی کنم.

سوفیا کاپولا در فیلم جدید خود با بیل موری ، این بار برای جلوگیری از گزند منتقدانی که بارها او را محکوم کرده اند ، قادر به روایت یک داستان عاشقانه است که با کارهای قبلی او متفاوت است و حال و هوای سینمای خود را بسیار تغییر داده است.

این فیلم به سختی می تواند مخاطب خود را بخنداند اما بیل موری در فیلم کمدی خاص خود ظاهر می شود و مثل همیشه لبخند ملایمی را با تمام جدیت بر لبان مخاطب می نشاند. نقد و بررسی کامل فیلم توسط امیر پریمی را در این لینک بخوانید.

سوپ داک

در این بخش ، ما فیلم را معرفی کرده ایم و در قسمت ژانر کمدی ، کمتر به کلاسیک های این سبک توجه کرده ایم ، در حالی که بسیاری از بهترین کارهای کمدی به سال های دور بستگی دارد. برادران مارکس از بزرگترین کمدین های تاریخ سینما بودند که در ایران کمتر از همتایان خود مانند لورل و هاردی و جری لوس شناخته می شوند.

فیلم سوپ اردک آنها یکی از بهترین فیلم های کمدی تاریخ است که برای سال ها هنوز طعمی کمدی دلچسب و شیرین دارد و به هیچ وجه رنگ و بوی قدیمی نمی دهد.

اگرچه این فیلم در زمان اکران به موفقیت فیلم های دیگر با بازی برادران مارکس نرسید ، منتقدان آن را شاهکار کمدی و بزرگترین فیلم برادران مارکس می دانند. در سال 2000 ، مجله فیلم توتال این فیلم را به عنوان 29 امین کمدی تمام دوران انتخاب کرد.

جنایی – هیجان انگیز
بیا بازی کن

با تب کاذب مومو که این روزها دوباره در ایران رواج یافته است و قبل از آن نهنگ آبی در رسانه ها مطرح شده بود ، ساخت فیلمی با محوریت این هیولاهای دیجیتالی دور از ذهن نبود. هیولاهایی که منشأ آنها مشخص نیست ، از طریق تلفن های هوشمند و اینترنت یک بازی مرگبار با کاربران شروع می کنند.

هیولای دیجیتالی در این فیلم نسبت به مومو و موارد مشابه به واقعیت نزدیکتر است و در واقع یک قدرت ماورایی است که می خواهد از طریق تلفن هوشمند وارد این جهان شود. تنها پسری به نام الیور با این موجود درگیر است و والدین الیور برای نجات فرزندشان مجبورند با این هیولای عجیب مبارزه کنند.

این داستان ساده حول همان معضل جهانی جهان مدرن می چرخد ​​که براساس وسواس ما در فن آوری نوشته شده و می تواند بینندگان امروز را به وجد بیاورد.

زندگی دیوید گیل

زندگی دیوید گیل یک فیلم ترسناک به کارگردانی آلن پارکر است و اولین نمایش آن در سال 2002 است. دیوید گیل (با بازی کوین اسپیسی) ، استاد دانشگاه هاروارد که مخالف مجازات اعدام در این ایالت است. تگزاس ایالات متحده است و ناگهان خودش به جرم قتل به اعدام محکوم می شود.

داستان در اینجا ما را با شخصیتی به نام بتسی بلوم (با بازی كیت وینسلت) آشنا می كند كه روزنامه نگار است و با دیوید گیل مصاحبه می كند و در این مدت وی به جزئیات مقصر بودن دیوید گیل شك می كند.

دیوید گیل به جرم قتل یک فعال اجتماعی محکوم شده و قرار است طی سه روز آینده اعدام شود. هرچه بتسی با استاد تماس بیشتری بگیرد ، بهتر درک می کند که زندگی متهم در دست او است و باید بی گناه بودن گیل را ثابت کند. لورا لینی ، گابریل مان ، رونا میترا ، مت کرئون و لئون ریپی دیگر بازیگران فیلم هستند.

انیمیشن
Magic School us Rides Again: The Frizz Connection

اگر در دهه هفتاد به دنیا آمده باشید ، به احتمال زیاد مجموعه انیمیشن سفرهای علمی را با معلم دیوانه و نابغه خود به نام خانم فریز ، که کودکان را به دنیای شگفت انگیز جهان می برد ، به یاد می آورید. این انیمیشن یکی از بهترین تولیدات محتوا در زمینه مباحث علمی بود و بارها از رادیو و تلویزیون ما پخش شده است.

چندی پیش ، بازسازی این سریال از نتفلیکس پخش شد و محبوبیت خوبی در جهان پیدا کرد. این سریال که البته در نامگذاری نسخه بازسازی چندان دقیق نیست و نوعی راه اندازی مجدد محسوب می شود ، در دو فصل پخش شد و با محبوبیت خود ، مبنایی برای ساخت یک اثر سینمایی مستقل و جداگانه شده است.

فیلم انیمیشن جدید سفرهای علمی (این نام در ایران شناخته شده است و نام جهانی آن ، همانطور که مشاهده می کنید ، اتوبوس مدرسه جادویی است) با نام The Magic School us Rides Again: The Frizz Connection از Netflix پخش شده است و یک جالب ارائه می دهد داستان در مورد جهان های موازی

در این انیمیشن با چندین نسخه از خانم فریز روبرو هستیم و کودکان درگیر جهان های موازی می شوند و تئوری های علمی در مورد این موضوع به نمایش در می آیند.

راتاتویی

راتاتوی از آن دست کارهای Pixar است که مطمئناً پس از دیدن آن دلتان برای شما تنگ خواهد شد و قلب شما می خواهد غذای مادرتان را دوباره بخورید ، نه یک ذره و دو ذره ، بلکه ظرفی از بهترین غذایی است که می پزد!

نام راتاتوی از یک غذای فرانسوی گرفته شده است که بادمجان و سبزیجات درست می شود. در این انیمیشن ، موش موسوم به رمی به یک آشپز بی تجربه کمک می کند تا به یک آشپز بی نظیر تبدیل شود. او در ابتدا دست و پاهای آشپز را کنترل می کند اما سرانجام مشخص می شود که سرآشپز باید آستین های خود را بالا زده و از تمام قدرت ذهنی خود استفاده کند. پیام ساده ای که پیکسار به این انیمیشن می دهد این است که شما باید از تمام پتانسیل خود در هر کاری که می کنید استفاده کنید تا برجسته شوید و بهترین باشید.

کمدی ، تخیل و در نهایت ، خیرخواهی عناصر اصلی انیمیشن راتاتوئیل هستند که چنان ظریف در فیلمنامه ساخته و پرداخته شده اند که همگی برنده این انیمیشن می شوند.

فانتزی
جای هیچ کلمه ای

جایی بدون حرف ، فیلم درامی فانتزی با مضامین سورئال است که مخاطبان اصلی آن در واقع کودکان و نوجوانان هستند ، اما فیلم می تواند همه گروه های سنی را مجذوب خود کند.

این کارگردان دنیای پس از مرگ را به بهترین شکل ممکن درباره جهان توضیح می دهد و مانند یک فیلم فانتزی دیگر به نام “تماس هیولاها” که در آن کودکان با مفهوم مرگ عزیزانشان آشنا می شوند ، کودکان را با پدیده مرگ و جهان پس از مرگ آشنا می کند. .

جای هیچ کلمه ای کار قابل احترام و آرام بخشی برای کسانی است که از مرگ می ترسند و در دنیای تاجگذاری شده امروز که مرگ در بسیاری از عزیزان ما در کمین است ، که به عنوان یک پناهگاه در این جهان آشفته بازی می کند.

فرشته-ا

آندره به امید کسب درآمد زیاد و یافتن شغل پردرآمد ، اخیراً از ایالات متحده آمریکا به پاریس (زادگاه خود) بازگشت و می خواهد از زندگی گذشته خود که بسیار سالم و تمیز نبود فرار کند. آندره تصمیم گرفته است دیگر جنایتی مرتکب نشود ، او می خواهد زندگی خود را از جرم پاک کند و زندگی جدیدی را به عنوان یک مرد صالح آغاز کند ، اما یکی از طلبکاران گذشته او به او مراجعه می کند و به او فرصت 24 ساعته داده می شود. بازپرداخت وام 20،000 یورویی در غیر این صورت ، وی پس از مهلت مقرر کشته خواهد شد.

او می خواهد قبل از اینکه خودش را از روی پل به داخل رودخانه بیندازد و زندگی این دو را به هم گره می زند ، وقتی یک زن زیبا و مرموز را می بیند ، خودکشی می کند ، یک مرد و یک فرشته.

تصاویر فیلم سیاه و سفید فیلمبرداری شده و سیاه و سفید بودن فیلم یکی از پارادوکسی است که در درجه اول بیننده را جلب می کند و نشان می دهد که مردم دنیای امروز یا سیاه هستند یا سفید. ! و هیچ حد طلایی بین آنها وجود ندارد. فیلمبرداری یکی از نکات برجسته فیلم است.

Angel A یک فیلم خارق العاده با مضمون روح است. فیلم بسیار راحت و سرگرم کننده ای است. لوک بسون با روشی سرگرم کننده فیلم های عمیق را به طرز ماهرانه ای می گیرد.

داستان علمی
آخرین پرواز

فیلم آلمانی که با نام سرزمین نهایی نیز شناخته می شود ، فیلمی پسا آخرالزمانی است که در آن دو فضانورد به جستجوی سرزمین موعود خود می پردازند. آنها یک سیاره خلوت را ترک می کنند تا به خانه جدید خود در فضا برسند و در طول راه با یکدیگر می جنگند.

این فیلم یک اثر علمی تخیلی فشرده و مستقل است که با توسل به صحنه های تاریک از جلوه های ویژه پر زرق و برق جلوگیری می کند. این بودجه اندک برای فیلم تبدیل به پاشنه آشیل این اثر شد و کارگردان تصمیم گرفت که در گوشه و کنار جهان شگفت انگیز دیگری که در ذهن داشت تمرکز کند ، زیرا احتمالاً در به تصویر کشیدن آنها مشکلات خاص خود را داشت. بازیگران فیلم وظیفه خود را به خوبی انجام می دهند و می توانند فیلمی را با تمام نقص هایش تبلیغ کنند.

این فیلم اولین پروژه کارگردان آن به نام مارسل بریون است و بدین ترتیب او توانست فیلم خود را با حداقل بودجه ای که در اختیار داشت در یک استاندارد فنی نگه دارد.

نور خورشید

سانشاین در گیشه عملکرد خوبی نداشت اما مورد انتقادات منتقدین قرار گرفت. این فیلم درباره گروهی از فضانوردان است که مأموریت مهم و خطرناکی برای نجات خورشید دارند ، اما داستان چندان ساده نیست و مضامین فلسفی و مذهبی زیادی در فیلم وجود دارد که البته باید درباره آنها هشدار دهم ، شاید به سلیقه برخی از افراد مذهبی برسد. نمی آید

در حقیقت ، نور خورشید داستانی در مورد پایان زندگی زمین و همانطور که در تعابیر مذهبی مرسوم است ، در مورد “رستاخیز” است. این فیلم خورشید گرفتگی را به تصویر می کشد که یکی از نشانه های پایان روز در آموزه های دینی است.

تاریخی
دادگاه شیکاگو 7

بعید نیست که فیلم تاریخی که قرار است این هفته به شما معرفی کنیم سال آینده یک یا چند اسکار و گلدن گلوب برنده شود. فیلمی خوش ساخت و فوق العاده جذاب که بعید است بینندگانش را راضی نگه دارد.

این فیلم داستان هفت نفری است که به اتهامات مختلف محاکمه می شوند. همه این ادعاها مربوط به مراسم ملی دموکراتیک 1968 در شیکاگو ، ایلینوی است.

در حقیقت ، داستان این فیلم داستان واقعی شیکاگو هفت را روایت می کند. یک گروه هفت نفره متهم به توطئه ، شورش و سایر اتهامات مربوط به جنگ ضد ویتنام و تظاهرات ضد فرهنگ دهه 1960 در شیکاگو.

این فیلم از نظر بازیگری و مسائل فنی بسیار هنری است و کارگردانی که بعد از سالها دوباره روی صندلی کارگردان برمی گردد (آرون سورکین که او را از فیلم هایی مانند چند مرد خوب می شناسید) ، سالهای خود را دوباره به کار برده است از تجربه فیلم سازی و بهترین کار زندگی او است. او هنر خود را خلق کرده است.

بررسی کامل این فیلم را می توانید در این لینک بخوانید.

شیر در زمستان

شیر در زمستان یک درام تاریخی 1968 بر اساس یک نمایشنامه است و این در نسخه فیلم کاملا مشهود است. میزانسن و طراحی صحنه بسیار چشمگیر است و احساس یک نمایش عظیم روی صفحه نقره ای را برای بیننده تداعی می کند.

بازیگران قدرتمند فیلم ارزش دو چندانی به آن داده اند و هرکدام به تنهایی توانسته اند وزن فیلم را بالا ببرند. در این فیلم پیتر اوتول ، کاترین هپبورن ، جان کستل و آنتونی هاپکینز در نقش ریچارد شیردل (در اولین فیلم خود) بازی می کنند. این فیلم برنده سه جایزه اسکار از جمله بهترین بازیگر زن برای هپبورن شد.

داستان “شیر در زمستان” در قرون وسطی انگلیس می گذرد. در کریسمس سال 1183 ، هنری دوم ، پادشاه انگلیس ، سه پسر خود ، ریچارد ، جفری و جان و مادرشان ، النور دو آکواتین را احضار کرد تا جانشین پسر بزرگش هنری ، را تعیین کند. فیلیپ آگوست ، پادشاه جوان فرانسه نیز میهمان وی است. داستان به سادگی پیش نمی رود ، هر سه پسر خواهان تاج و تخت هستند. النور که کینه دیرینه ای نسبت به هنری دارد با او می جنگد. در همین حال ، فیلیپ در تلاش است تا زمین های فرانسه را از هنری پس بگیرد.

عظمت این فیلم را می توان در برخورد فیلم با شخصیت ها و تمرکز آن بر پیچیدگی های روابط انسانی بین آنها مشاهده کرد. با این جزئیات می توان ادعا کرد که ما باید شیر زمستانی را به عنوان یک درام روانشناختی توصیف کنیم که در یک بافت تاریخی اتفاق می افتد.

مستند
اسرار سطح: چشم انداز ریاضی

مریم میرزاخانی افتخار ملی کشورمان است و احتمالاً بارها در مورد آن شنیده و خوانده اید. ریاضی دان بزرگی که چند سال پیش با فانی خداحافظی کرد و جامعه علمی ریاضیدانان را متحیر کرد.

هر آنچه در مورد مریم میرزاخانی شنیده و خوانده اید را در گوشه ذهن خود قرار دهید و به مستند جدید ساخته شده درباره زندگی و حرفه او نگاه کنید ، فیلمی که به زیبایی ذهن ما را از ذهن نبوغ این زن ایرانی عبور می دهد و مروری بر فعالیت های اوست و غروری که در دنیا انجام داده است.

همانطور که احتمالاً می دانید ، وی یک ریاضیدان ایرانی بود که به ایالات متحده مهاجرت کرد و در رشته خود به یک سوپراستار تبدیل شد. فیلمبرداری این فیلم در ایران ، ایالات متحده و کانادا انجام شده و تماشای آن برای هر ایرانی الزامی است.

به یاد داشته باشید که امشب (6 نوامبر) مقاله مفصل تری درباره این مستند در ویجیاتو منتشر می شود که از شما دعوت می کنم آن را بخوانید. خوشبختانه این مستند نیز اخیراً دوبله شده و از طریق VOD در دسترس مخاطبان ایرانی قرار گرفته است.