داستان God of War of Sparta Game.

داستان God of War of Sparta Game.

داستان God of War of Sparta Game. 150 150 admin

God of War Ghost of Sparta ششمین قسمت از مجموعه محبوب God of War است که در اواخر سال 2010 برای کنسول PSP منتشر شد. Get Ready برای Dawn Studios ، که برای اولین بار از رئیس المپیک و تولیدات چینی خود رونمایی کرد ، از یکی از بهترین های سری GOW و Ghost of Sparta رونمایی کرد ، عنوان چهارمین نسخه از نظر خط داستان و توصیف وقایع بین GOW 1 و GOW 2 جالب است. و دیگر هیچ وقت تلف نمی کنیم و مستقیماً به سراغ داستان خدا از جنگ های شبح اسپارت می رویم.
او پس از نابودی اریس و نشستن بر تخت خدای جنگ ، هنوز خاطراتی از گذشته کریتوس داشت که هنوز او را آزار می داد. برادر گمشده او نقطه تاریکی در زندگی او بود که هرگز نمی توانست آن را روشن کند. اما اکنون که او به یک خدا تبدیل شده است ، او فرصتی جدید برای آخرین تلاش های خود برای پیدا کردن Dimos پیدا کرده است. به توصیه آتنا ، کرت به معبد پوزیدون در آتلانتیس می رود. پس از رفتن کراتوس ، پوزیدون تمام تلاش خود را می کند تا جلوی موفقیت کراتوس را بگیرد. پس از اینکه طوفانها مانع رسیدن کریتوس به آتلانتیس شدند ، پوزیدون اسکیلا (سیلا) را به استقبال کرت می فرستد. وقتی سیلاس به کراتوس حمله می کند ، کشتی سقوط می کند و غرق می شود ، اما سرانجام کراتوس در امواج دریا به سواحل آتلانتیس می رسد. کراتوس چندین بار متوالی در ساحل با اسکیلا ملاقات می کند و از مناطق شهری نزدیک ساحل می گذرد تا اینکه سرانجام موفق می شود او را بکشد. سپس راه خود را ادامه دهید تا سرانجام به معبد پوزیدون برسید. سرانجام ، کرت مادر خود را در معبد می یابد. مادرش به او می گوید که برادرش دیموس هنوز زنده است و از او می خواهد که به دنبال او برود. اما لحظه ای که می خواهد نام پدر کریتوس را با صدای ضعیفی در گوشش نجوا کند ، به یک هیولای بزرگ تبدیل می شود. کریتوس با هیولا می جنگد و موفق می شود او را شکست دهد ، پس از آن هیولا دوباره کالیستو می شود. مادرش از کرت تشکر می کند و از او می خواهد برای یافتن برادرش به اسپارتا برود. در خروجی ، کراتوس با تیتانی به نام Tera روبرو می شود و به درخواست او ، او را آزاد می کند و از او قدرت می گیرد. اما به دلیل اخراج ترا ، آتشفشان فعال شد و با فوران مواد مذاب در آتلانتیس از بین رفت. پس از عبور کریتوس از آتلانتیس ، او به سمت اسپارتا حرکت می کند. در میانه راه ، در کوههای برفی دوردست ، ارینیس (دختر تاناتوس) را می بیند که یکی از سربازانش را شکنجه می کند. او به طرف سرباز می شتابد اما خیلی دیر است و ارینیس می رود. کراتوس به سمت تخت سرباز خود می رود. سرباز اسپارتی که آخرین نفس خود را می کشد به کریت می گوید: “پروردگار من ، من چیزی در مورد تو به او نگفتم.” کریتوس نیز آن را تأیید می کند و می گوید اسپارتی ها حتی در لحظه مرگ افتخار می کنند و سپس سرباز می میرد. کراتوس به راه خود ادامه می دهد و به یک پل باریک و طولانی می رسد. کراتوس در حال عبور از روی پل است که ناگهان مورد حمله ارینیس قرار می گیرد.

کلید درب دامنه مرگ

در بازگشت از معبد ، به یکی از سربازان وفادار کریتوس (آینده ، آخرین اسپارتی) سپر و نیزه کریتوس به عنوان رهبر ارتش اسپارتها داده شد. کریتوس آنها را برد و به آتلانتیس بازگشت. پس از شهر درخشان آتلانتیس ، پوزیدون با مخالفت شدید در تخریب شهر محبوب خود روبرو شد. Kratos به شهر در مقابل Domain’s Domain می رود. کریتوس با کلیدی که وارد کرده بود در را باز کرد و وارد شد. سرانجام او برادر گمشده خود را پیدا کرد که با زنجیر از سقف آویزان شده بود. کریتوس با کمک نیزه خود زنجیرها را شکست و برادرش را پایین انداخت. کریتوس به نزد برادرش می رود ، اما دیموس که به دلیل دیر رسیدن کریتوس بسیار عصبانی است ، می گوید او را نمی بخشد و به کراتوس حمله می کند. کریتوس که پس از مدتها برادرش را پیدا کرد ، فقط با ضربات خود از او دفاع کرد تا اینکه دیموس او را گرفت و از ته پرتگاه به لبه خانه انداخت. زیاد. کریتوس در موقعیتی بین نور و تاریکی قرار دارد تا Dimos را در نزدیکی Thanatos ببیند. تاناتوس دیموس را به زیر صخره انداخت. کریتوس با یک بدن زخمی به سرعت خود به پا می شود و از لبه پرتگاه به پایین می پرد نه تنها برای نجات برادرش.

هنگام سقوط ، او دیموس را دید که از لبه صخره آویزان است. سپس او به سرعت شمشیرهای خود را به دیواره دره بی پایان جمع کرد و به سرعت به دیموس رسید. دیموس پس از نجات برادرش ، عصبانیت خود را بیرون می کشد و کریتوس را می بخشد. کریتوس سپر و نیزه خود را به او داد و با تاناتوس جنگید. در ابتدا ، همه برادران می توانند Thanatos عادی را شکست دهند ، اما هنگامی که او به حالت اولیه خود بازگشت ، جنگ حتی دشوارتر خواهد شد. در حملات برادران تاناتوس ، دموس با دیواری محکم دیموس را به تپه زد و او را کشت ، کریتوس که پس از سختی ها برادرش را از دست داد عصبانی شد و ثانیه قوی سپس به تاناتوس حمله می کند و او را به بدترین شکل ممکن می کشد. سپس به سوی بدن بی جان برادرش رفت و او را در دستان خود به خاک سپرد ، سپر و نیزه خود را به عنوان نماد بر روی قبرش قرار داد و سپس مقبره عجیبی را که داشتیم به خاک سپرد. اولین بار در GOW 1 مشاهده شد. او به کراتوس گفت که کراتوس پس از کشته شدن تاناتوس درگذشت. چیزی که در آینده باعث هرج و مرج و نابودی کامل خدایان و انسان ها شود.

سپس کراتوس برای دیدن آتنا به دروازه ورودی المپ می رود. آتنا به او می گوید كه كراتوس را ببخشد ، اما كراتوس او را نادیده می گیرد و می گوید خدایان باید هزینه آن را بپردازند و به المپ بروند. وقتی کراتوس رفت ، آتنا با خودش نجوا کرد: “داداش منو ببخش”.

با رفتن آتنا ، پیرمرد جنازه كالیستو را در كنار دیموس دفن می كند ، قبر دیگری را حفر می كند و با خود می گوید: “یك مرد دیگر”.

نویسنده: احسان باقری