داستان God of War Ghost of Sparta

داستان God of War Ghost of Sparta

داستان God of War Ghost of Sparta 150 150 admin

God of War Ghost of Sparta ششمین قسمت از مجموعه محبوب God of War است که در اواخر سال 2010 برای کنسول PSP منتشر شد. آماده باشید برای Dawn Studios که ابتدا از رئیس المپیک و تولیدات چینی خود رونمایی کرد ، از یکی از بهترین سریال های GOW و Ghost of Sparta رونمایی کرد. این عنوان که از نظر داستان چهارمین مجموعه از این مجموعه است ، وقایع بین GOW 1 و GOW 2 را توصیف می کند. جالب اینجاست که بسیاری از حقایق و ایده های مهم توصیف شده اند. از دنیای افسانه ای خدای جنگ در این منطقه. و دیگر هیچ وقت تلف نمی کنیم و مستقیماً به سراغ داستان خدا از جنگ های شبح اسپارت می رویم.

برای تماشای فیلم بازی روی ویدیو در YouTube کلیک کنید

پس از اینکه اریس خلع شد و بر تخت خدای جنگ نشست ، او هنوز هم کریتوس گذشته را به یاد می آورد که هنوز پشت سر خود دنبال می کرد. برادر گمشده اش مکانی تاریک در زندگی اش بود که هرگز نتوانسته درخشش داشته باشد. اما اکنون که او یک خدا است ، او فرصتی جدید پیدا کرده است تا آخرین تلاش خود را برای یافتن دیموس انجام دهد.

به توصیه آتنا ، کرت به معبد پوزیدون در آتلانتیس می رود. پس از رفتن کراتوس ، پوزیدون تمام تلاش خود را می کند تا جلوی موفقیت کراتوس را بگیرد. پس از اینکه طوفانها مانع رسیدن کریتوس به آتلانتیس شدند ، پوزیدون اسکیلا (سیلا) را به استقبال کرت فرستاد. وقتی سیلاس به کرت حمله می کند ، کشتی غرق می شود و غرق می شود ، اما سرانجام کرت در امواج دریا به سواحل آتلانتیس می رسد. کراتوس چندین بار متوالی در ساحل با سیسیلا ملاقات می کند و از مناطق شهری نزدیک ساحل می گذرد تا اینکه سرانجام موفق می شود او را بکشد. سپس راه خود را ادامه دهید تا سرانجام به معبد پوزیدون برسید. سرانجام ، کرت مادر خود را در معبد می یابد. مادرش به او می گوید که برادرش دیموس هنوز زنده است و از او می خواهد که به دنبال او برود. اما لحظه ای که می خواهد نام پدر کریتوس را با صدای ضعیفی در گوشش نجوا کند ، به یک هیولای بزرگ تبدیل می شود. کریتوس با هیولا می جنگد و موفق می شود او را شکست دهد ، پس از آن هیولا دوباره کالیستو می شود. مادرش از کرت تشکر می کند و از او می خواهد برای یافتن برادرش به اسپارت برود. در خروجی ، کراتوس با تیتانی به نام Tera روبرو می شود و به درخواست او ، او را آزاد می کند و از او قدرت می گیرد. اما به دلیل اخراج ترا ، آتشفشان فعال شد و با فوران مواد مذاب در آتلانتیس از بین رفت. پس از عبور کریتوس از آتلانتیس ، او به سمت اسپارتا حرکت می کند. در میانه راه ، در کوههای برفی دور ، ارینیس (دختر تاناتوس) را می بیند که یکی از سربازانش را شکنجه می کند. او به طرف سرباز می شتابد اما خیلی دیر است و ارینیس می رود. کراتوس به سمت تخت سرباز خود می رود. سرباز اسپارتی که آخرین نفس خود را می کشد به کریتوس می گوید: “پروردگار من ، من در مورد تو چیزی به او نگفتم.” کریتوس نیز آن را تأیید می کند و می گوید اسپارتی ها حتی در لحظه مرگ افتخار می کنند و سپس سرباز می میرد. کراتوس به راه خود ادامه می دهد و به یک پل باریک و طولانی می رسد.

سیلا

کراتوس در حال عبور از روی پل است که ناگهان مورد حمله ارینیس قرار می گیرد. کریتوس در چندین مرحله با او می جنگد و او را شکست می دهد. ارینیس که قادر به انجام کاری در برابر کراتوس نبود ، به پرنده ای غول پیکر تبدیل شده و شروع به تخریب پل می کند. در حین سقوط ، پل کریتوس به پشت می پرد و سعی می کند در پرواز به ارینیس برخورد کند. او سرانجام موفق می شود یکی از بال های خود را قطع کند و با آن بیفتد. آنها در جنگلی نزدیک اسپارت فرود می آیند. ارینیس که به شدت زخمی و درمانده است ، با آخرین نیروهای باقی مانده سعی در حمله به کرت دارد اما کرت با یک حرکت به زندگی خود پایان می دهد. سپس راه خود را به سمت اسپارت ادامه می دهد. سرانجام ، کرت به اسپارت می رسد و با احترام و نگرانی مردم و سربازان ، به معبد آریزا می رود. گذر از اسپارتا ، خاطرات کودکی و پیاده روی در اسپارتا برای او زنده می شود. سرانجام ، او برای عبور از معبد آریزونا به زندان اسپارتا می رسد. با کشیدن اهرم ورودی زندان ، یکی از زندانیان وفادار به آریزا به اشتباه آزاد می شود و فرار می کند و به کریت توهین می کند.

هنگام سقوط ، او دیموس را می بیند که از لبه سنگ آویزان شده است. سپس سریع شمشیرهای خود را به دیواره پرتگاه می زند و به سرعت به دیموس می رسد. دیموس پس از نجات برادرش ، عصبانیت خود را کنار می گذارد و کریتوس را می بخشد. کریتوس سپر و نیزه خود را به او می دهد و هر دو به جنگ تاناتوس می روند. در ابتدا ، هر دو برادر موفق می شوند از حد طبیعی تاناتوس عبور کنند ، اما وقتی او به حالت اولیه خود بازگشت ، جنگ دشوارتر می شود. در طی حملات برادران تاناتوس ، دموس با ضربه ای محکم دیموس را به کوه می زند و او را می کشد ، کریتوس که پس از همه سختی ها برادر خود را دوباره از دست می دهد ، عصبانی می شود و قدرت مضاعفی پیدا می کند. سپس به تاناتوس حمله می کند و او را به بدترین شکل ممکن می کشد. او سپس به بدن بی جان برادرش می رود و او را با دستان خود دفن می کند ، سپر و نیزه خود را به نشانه ای بر روی قبرش قرار می دهد ، و سپس دوباره مقبره عجیبی را که برای اولین بار در GOW 1 دیدیم ، دفن می کند. بعد از کشته شدن تاناتوس کسی که در آینده باعث هرج و مرج و نابودی کامل خدایان و انسانها خواهد شد.

سپس کراتوس به دروازه ورودی المپوس که آتنا را می بیند می رود. آتنا از او می خواهد كه كراتوس را ببخشد ، اما كراتوس او را نادیده می گیرد و می گوید كه خدایان باید هزینه آن را بپردازند و به المپ می رود. بعد از رفتن کراتوس ، آتنا با خودش نجوا می کند: “برادر من را ببخش”.

با رفتن آتنا ، بورگر پیر جسد كالیستو را در كنار دیموس دفن می كند ، قبر دیگری را حفر می كند و با خود می گوید: “فقط یك نفر مانده است.”

نویسنده: احسان باقری

مطالب پیشنهادی: