تاریخچه God of War قبل از کریتوس

تاریخچه God of War قبل از کریتوس

تاریخچه God of War قبل از کریتوس 150 150 admin

قبل از اینکه وارد تاریخچه God of War 2 بشویم ، بیایید در مورد اتفاقات قبل از شروع بازی صحبت کنیم. زئوس و خدایان المپ چگونه یونان را اداره می کردند. چرا آنها با تیتان ها دشمنی عمیقی دارند و کرت از کجا آمده است؟ با گفتن قطعاً این داستان ، شما می توانید دنیای God of War را بهتر درک کنید ، بنابراین ما خیلی سریع قبل از Cret و چگونگی شکل گیری جهان پیرامون قهرمان ، به دنیای God of War خواهیم پرید.

هرج و مرج ، هرج و مرج و نابودی کلماتی هستند که با یک داستان واحد معنای واقعی خود را پیدا می کنند. داستان مردی که به خاطر خیانت به یک جنگجو ، ارباب گونه ها می شود. شخصی که علی رغم علاقه زیادی که به همسر و پسرش دارد ، باعث می شود آنها به خاطر یک اشتباه بمیرند. و فقط یک چیز است که او را آرام می کند فقط یک چیز است ، انتقام.

Eurinome ، خدایی که همه چیز در دست او بود ، نوعی پروردگار بود که همه چیز را داشت و همه کارها را به طور کامل انجام داد. اما آیا یک خدا برای همه چیز و نظارت بر آنها کافی بود؟ هرگز . سپس اورینوم با مخلوط کردن یک مار بزرگ و یک باد شمال موفق به ایجاد اولین تولد یک خدا می شود. خدای عشق ، Eos. از آنجا که جهان در ابتدا از آب پر شده بود ، ادرار آب و آسمان را از هم جدا می کند و زمین را ایجاد می کند تا جهانی کامل برای همه موجودات ایجاد کند ، جهانی که همه موجودات را در خود جای دهد. موجودات پاک ، بد ، صادق ، درنده ، حوریان و حتی غول های غول پیکر. وی سپس تصمیم گرفت خدایی را برای زمینی که خلق کرده خلق کند ، به همین دلیل مادر زمین ، گایا را خلق کرد. در مقابل زمین بهشت ​​بود ، بنابراین او نوع دیگری از ارباب را به نام اورانوس آفرید که همه آسمانها و بهشت ​​و جهنم را در اختیار داشت.

اورانوس

بعداً ، با اتحاد گایا و اورانوس ، آخرین خدایان ایجاد شدند. خدای خورشید و غول های عظیم الجثه (تایتان ها) که یکی از آنها کرونوس بود. کرونوس یک غول قوی ، حیله گر و نیرومند بود که از کشتن ابایی نداشت. (او حتی پدرش اورانوس را نیز كشت.) گایا و اورانوس به او هشدار دادند كه یكی از فرزندانشان روزی او را به خاطر عمل ناشایست خود شکست خواهد داد. کرونوس که هیچ قدرتی بزرگتر از خودش را نمی پذیرفت ، تصمیم وحشتناکی گرفت. او شروع به بلعیدن همه فرزندانش کرد تا از این اتفاق جلوگیری کند. گایا از این عمل ناپسند کرونوس خشمگین شد و تصمیم گرفت آخرین و کوچکترین پسر کرونوس را حفظ کند. به همین دلیل ، رئا ، همسر کرونوس ، تکه سنگی را به جای پسرش در پوشک پیچید و پسرش را در چنگال عقاب قرار داد تا او را به غاری در پشت گایا برساند. بلعیده شده در حالی که او نمی دانست پسرش زنده است. این کودک به سرعت در پشت Gaia رشد کرد و جوان و قدرتمند شد ، او غیر از زئوس نبود. زئوس تصمیم گرفت با پدرش وارد جنگ شود و او را شکست دهد. اما او به تنهایی نتوانست کرونوس را شکست دهد ، بنابراین به کمک خواهران و برادران خود که توسط کرونوس بلعیده شد ، نیاز داشت. بنابراین او برنامه ای را تنظیم کرد و متیس با کمک همسر اول خود کرونوس این کار را انجام داد. متیس داروی تهوع آور در غذای کرونوس ریخت و همین امر باعث شد تا کرونوس 5 فرزند قبلی را که بلعیده بود بزرگ کند ، 5 کودک دیگر به نام های هستیا ، دمتر ، هرا (هرا ، هادس و پوزیدون به برادرشان پیوستند. بنابراین ، زئوس ، او با کمک خواهران و برادرانش جنگ بزرگی علیه کرونوس و تایتان های دیگر به راه انداخت در حالی که کرونوس نمی دانست زئوس پسر خودش است.زئوس با کمک خواهران و برادران خود توانست کرونوس و دیگران را شکست دهد. تایتان ها و کرونوس را به صحرای ارواح سرگردان تبعید می کنند ، همان صحرایی که کراتوس در قسمت اول با کرنوس روبرو شد.

کرونوس

زئوس پس از غلبه بر کرونوس و بقیه تیتان ها ، آنها را اسیر می کند. او همچنین خود را برتر از خواهران و برادران دیگر خود می دانست و بر آنها حکومت می کرد و خود را خدای خدایان و همه پدیده هایی مانند ابر و باد می خواند.

از آنجا که آنها در این نبرد Cyclops (غولهای یک چشم تبعید شده توسط کرونوس و بقیه تیتان ها به زیر زمین) را آزاد کرده بودند ، رعد و برق به زئوس هدیه دادند. زئوس هاستیا را به خدای آتش ، پوزیدون تبدیل کرد. خدای دریاها ، دمتر را خدای باروری ، خواهرش هرا را خدای ازدواج و زایمان و هادس را خدای جهان زیرین قرار داد. Tasal) و خدایان دیگر را در دامنه کوه قرار داد. زئوس پس از مدتی با خواهرش هرا ازدواج کرد و پس از مدتی صاحب دو فرزند دوقلو شد ، یکی پسر و دیگری دختر ، دخترش را آتنا نامید و او را خدای علم و زیبایی و خود قرار داد. پسر آرس او را خدای جنگ نامید.

آتنا

مدتی تمام جنگ ها به پایان رسیده بود و همه مشغول بودند تا اینکه روزی پادشاهی یونانی به نام سکروپس شهری باشکوه ساخت و پیش بینی کرد این شهر در آینده بسیار مشهور و موفق باشد. همین دلیل ساده کافی بود تا جنگ بین خدایان دوباره مطرح شود. همه خدایان با یکدیگر جنگیدند تا ثابت کنند که همه آنها شایسته اداره آن شهر هستند. در پایان ، دو خدا باقی ماندند ، آتنا و عموی او پوزیدون. برای تعیین اینکه کدام یک از آنها سزاوار اداره شهر هستند ، تصمیم گرفته شد که هرکدام هدیه ای به شهر تقدیم کنند و هرکدام هدیه ای بزرگتر و با ارزش تر به شهر تحویل دهند که شایسته اداره آن باشد. پوزیدون ، خدای دریا ، رودخانه بزرگی در شهر ساخت و قول داد که به زودی کشتی بزرگی در آنجا بسازد. آتنا یک درخت زیتون در شهر کاشت و گفت که همه می توانند از آن برای غذا خوردن ، آتش سوزی و سایر موارد استفاده کنند. در پایان ، بین این دو هدیه بود که آتنا از این رقابت پیروز شد و این شهر به احترام او آتن نامگذاری شد.

پس از این وقایع ، سه خدای اول ، زئوس ، هاییدیس و پوزیدون ، معماری به نام Pathos Verdes III را دنبال کردند که فردی مومن و قابل اعتماد و معمار خدایان بود. او پاندورا را ساخت تا قدرت کافی برای کشتن یک خدا را داشته باشد. وی با سختی زیادی توانست این معبد را بسازد ، اما هنگام ساخت معبد ، یکی از پسران خود را از دست داد و پسر دیگرش دیوانه شد و به صحرای خطا گریخت. وی خود همسر خود را در رختخواب با چاقویی که به قفسه سینه خنجر زد ، کشت و سپس خودکشی کرد! معبد را در پشت کرونوس قرار دادند و به او دستور دادند معبد را که به پشت او زنجیر شده بود ، تا لحظه مرگ در صحرای ارواح سرگردان حمل کند. برای اولین بار یک سرباز یونانی تصمیم گرفت برای دسترسی به جعبه پندورا وارد معبد شود ، اما توسط تله هایی که داخل معبد قرار گرفته بود کشته شد. خدایان همچنین به خاطر جسارت او را لعنت کردند تا برای همیشه به درهای ورودی معبد و کسانی که خود را به اندازه کافی شجاع و قوی می دانند برای ورود و عبور از تله های جعبه نگاه کنند ، نگاه کند. دامنه باز پاندورا. همان سربازی که در قسمت اول کریتوس ملاقات کرد. با ورود این سرباز ، افراد زیادی برای امتحان شانس خود وارد معبد شدند ، اما همه آنها کشته شدند و اجساد آنها در داخل معبد جمع و سوزانده شد ، اما روح آنها برای همیشه در معبد ماند و با افرادی که وارد معبد شدند ، جنگیدند. آنها به اجساد سوسن معروف شدند.

در مورد کریتوس ؛ قهرمان سریال God of War. وی به طور غیرقانونی از مادری به نام كالیستو و پدری به دنیا آمد كه حتی هویت خود را نمی دانست. مادر کریتوس همیشه از ذکر نام پدر خودداری می کرد. به همین دلیل ، کریتوس به دلیل تولد نامشروع خود مورد تمسخر مردم قرار گرفت و همیشه شایعاتی در مورد پدر و بزرگ شدن وی مطرح بود. این باعث عصبانیت کراتوس شد و مادرش تصمیم گرفت با کراتوس به شهر اسپارتا نقل مکان کند زیرا او در خطر از دست دادن زندگی خود و پسرش بود. وی در محل کار خود پسر دیگری به دنیا آورد. اما کریتوس و برادرش هیچ مشکلی با یکدیگر نداشتند و به دلیل اختلاف سنی بسیار کم بین آنها ، آنها همیشه در کنار هم بودند و در کودکی و نوجوانی هرگز از هم جدا نشدند تا اینکه جنگ دو برادر را از هم جدا کرد.

کالیستو

در Olympus ، پیشگویی که پس از جنگ بزرگ بین تیتان ها و خدایان به زندان افتاد ، پیش بینی می کرد که سقوط Olympus با خشم تایتان ها ، بلکه با یک جنگجوی نمادین محقق نخواهد شد. زئوس و برج حمل مطمئن بودند که این جنگجو غیر از برادر کریتوس ، دموس نیست. بنابراین آریز برای دستگیری او با آتنا رفت.

در یک شب غم انگیز ، کریتوس و برادرش دموس در حال تمرین جنگ بودند. به دلیل ضعف ، دیموس مدام توسط کریتوس شکست می خورد تا اینکه سرانجام با یک ضربه سنگین روی زمین افتاد. برادر بزرگتر با مهربانی و اقتدار دست او را گرفت و گفت: تو اسپارتی هستی و دیموس گفت بله کریتوس.

او آن را از زمین بلند می کند. در همین حال ، مادرشان کالیستو با آنها تماس می گیرد تا به خانه برگردند. کریتوس و دیموس در حال بازگشت به خانه بودند که ناگهان صدای عجیبی شنید. وقتی برمی گردند ، می بینند که اسپارتا در حال سوختن و ویرانی است. در همین حال ، دو سوارکار در میان دود و آتش دیده می شوند. آریز و آتنا! آریز هیچ وقت اتلاف نمی کند و به سرعت با یک دست دیموس را می گیرد و آماده بازگشت می شود. در همین حین ، کریتوس ناگهان با نیزه خود به هوا می پرد و برای نجات برادرش به آریز حمله می کند ، اما آریز با ابرو و چشم راست کریتوس کریتوس را خرد می کند. کریتوس بی جان را به گوشه ای پرتاب می کنند و اریز نزدیک می شود تا کار خود را تمام کند ، در همان زمان آتنا که از سرنوشت کریتوس آگاه است ، مداخله می کند و مانع او می شود. آریز تسلیم می شود و با آتنا و دیموس می رود. کراتوس وقتی به برادرش نزدیک می شود از هوش می رود.

آریز دموس را به قلمرو مرگ سوق می دهد و او را به دستان فانی خدای مرگ ، تاناتوس می سپارد. کریتوس سالها در جستجوی برادرش بود اما هیچ اثری از او پیدا نکرد. به همین دلیل است که شکل ماه برادرش روی بدن او خالکوبی شده است تا همیشه او را به یاد بیاورد.

نویسنده: احسان باقری