تاریخچه بازی Metal Gear Solid 3: Snake Eater

تاریخچه بازی Metal Gear Solid 3: Snake Eater

تاریخچه بازی Metal Gear Solid 3: Snake Eater 150 150 admin

اگر در بازی های ویدیویی به قصه گویی اهمیت می دهید ، سری Metal Gear یکی از بهترین گزینه ها برای شماست. مجموعه ای که در طول دهه ها ، قسمت های مختلفی از آن را منتشر کرده و هر یک داستان را کامل می کند. با توجه به شرایط موجود می توان تصور کرد که در حال حاضر خبری از قسمت های جدید این مجموعه نیست و این موضوع می تواند بهانه خوبی برای پرداختن به داستان کامل هر قسمت از Metal Gear باشد. با این حال ، بهترین راه برای انجام این کار مرور داستان از ابتدا تا انتها است و اگر به ترتیب انتشار بازی ها پیش برویم ، در درک کل داستان با مشکلات زیادی روبرو خواهید شد. با این تفاسیر ، ما اولین قدم را به سمت داستان Metal Gear Solid 3: Snake Eater ، نقطه شروع سری Metal Gear برداشته ایم و برای اولین بار گیمر را با شخصیت igg oss آشنا می کنیم.

این بازی در سال 1964 اتفاق می افتد که به نوعی آغاز تاریخ Metal Gear است. داستان توسط یک دانشمند شوروی به نام نیکولای S. Soklav ، که در ایالات متحده زندگی می کند و سالها پیش به ایالات متحده پناه برد ، ارائه شده است ، آغاز می شود. به دلیل معامله ای که در آن ایالات متحده موافقت کرد موشک های روسی را از کوبا خارج کند ، ساکلف مجبور به بازگشت به کشور خود می شود. در 24 آگوست 1964 ، یک مأمور باتجربه با رمز مار برهنه مخفیانه به روسیه و منطقه ای به نام تسلینویارسک نفوذ کرد. وی نماینده سازمانی به نام Force Operations X یا FOX است. یکی از بخشهای سیا ، که شامل برخی از نخبه ترین مأموران مخفی آمریکا می شود. در این مأموریت ، او فرماندهی را مستقیماً از سرگرد صفر می گیرد. وی که به صفر نیز معروف است ، بنیانگذار موسسه FOX است که پس از جنگ سرد تأسیس کرد. سیا دلیل اصلی انتقال سوکلاو به اتحاد جماهیر شوروی را فهمید و به FOX دستور داد تا دانشمند را در حین عملیات از کنترل نیروهای مخالف خارج کند. ماموریت صفر روی اسنیک گذاشته شد. با ورود به منطقه تسلینویارسک ، اسنیک موفق می شود سوکلاو را پیدا کند. سوكلاو در ادامه به اسنیك توضیح داد كه او باید سلاحی به نام Shagohod ایجاد كند ، سلاحی كه می توانست به برگ برنده روسیه در جنگ سرد تبدیل شود. هنگام بازگشت از روی یک پل چوبی ، آنها با رئیس افسانه ای روبرو می شوند.

شاهین ها

باس مربی و بهترین دوست اسنیک است (اسنیک در داستان این نسخه Big Boss است) ، و رابطه عاطفی بین این دو وجود دارد ، اسنیک او را دوست دارد همانطور که مادرش را دوست دارد. باس قبلاً به عنوان یکی از نیروهای ویژه ایالات متحده شناخته می شد ، اما در پیچ و تاب غیرمنتظره ای ، او توضیح داد که به کشورش خیانت کرده و در حال حاضر برای اتحاد جماهیر شوروی در حال انجام عملیات است. این سوالی است که در ابتدا توسط سرهنگ ولگین به پیشنهاد رئیس مطرح شد ، اما بعد متوجه می شویم که در اصل طرحی برای نفوذ آمریکا در طرف مقابل بوده است.

سرهنگ ولگین

باس کنترل دو کلاهک هسته ای روی پل را به دست می گیرد ، در حالی که سوکلاو توسط نیرویی تحت فرماندهی باس به نام جوخه کبرا اسیر می شود. ولگین با قدرت نظامی و میراث فیلسوفان قصد دارد از طریق آرامش سیاسی ، زمینه را برای قدرت خود در اتحاد جماهیر شوروی فراهم کند. بعد از ملاقات اسنیک با باس روی پل ، ولگین به آنها اضافه می شود تا اسنیک را از صحنه خارج کند. در اینجا باس با اسنیک تماس می گیرد و با شکستن یکی از بازوهای اسنیک ، او را به رودخانه زیر پل می اندازد. اسنیک پس از پرتاب شدن به رودخانه فکر می کند که باس به او و کشورش خیانت کرده است و قصد دارد کودتایی بزرگ با ولگین انجام دهد.

پس از این وقایع ، باس و اطرافیانش با هلی کوپتر آنجا را ترک می کنند. ولگین از یکی از کلاهک های جنگی برای از بین بردن مرکز علمی سوکلاوا استفاده می کند. پس از این حادثه ، هلی کوپتری که اسنیک را به تسلینویارسک آورده است توسط دولت روسیه شناسایی می شود و در این قسمت درها و تخته ها با یکدیگر مطابقت دارند ، بنابراین دولت روسیه دولت آمریکا را مقصر بمب گذاری می داند.

Eva

در راه ولگین ، اسنیک با بسیاری از مسائل دست و پنجه نرم می کند ، بنابراین مجبور است با تعدادی از نیروهای ویژه گروه کبرا که تحت آموزش باس تحت آموزش های ویژه ای قرار گرفتند ، سر و کار داشته باشد. در پایان ، اسنیک موفق می شود به سوکلاو برسد ، اما ولگین او را گیج می کند. پس از مدتی ، اسنیک به هوش می آید. آنها برای شکنجه اسنیک کیسه های سیاه بالای سر خود می بندند. اسنیک صدای “سوکلاو” را می شنود که توسط “ولگین” شکنجه می شود و سرانجام در نزدیکی ولگین می کشد. ولگین مکالمه کوتاهی با رئیس دارد و از او می خواهد اسنیک را از چشمانش بر دارد! باس با چاقو به سمت اسنیک می رود ، اما از حرکات و چشم های او می فهمید که این کار را دوست ندارد. به روشی مشابه ، “اوا” از اسنیک حمایت می کند و از باسیست ها می خواهد که این کار را نکنند. اصلت که این صحنه را می بیند ، برای تنبیه حوا گلوله ای را در یکی از دو اسلحه معروف خود قرار می دهد ، شروع به بازی با آنها می کند و حوا را شلیک می کند تا اینکه حوا به گلوله برخورد می کند. اسنیک با وجود همه شکنجه هایی که متحمل شده است ، می داند چه زمانی گلوله به حوا اصابت خواهد کرد. او به سرعت الاغ خود را لگد می زند و با حرکت الاغ ، تیر به چشم راست بیگ باس می خورد. بنابراین ، اسنیک چشم خود را از دست می دهد ، اما “حوا” نجات می یابد.

Asslath فرستنده را روی بدن اسنیک قرار می دهد و در آخر Snick را با یک تیر شکنجه می کند ، که باس از ناحیه پا شلیک می کند! و به نرمی فرصت فرار را می خواهد. اما اسنیک در زندان است. اسنیک از زندان فرار می کند ، اما اصلات متوجه او می شود و به دنبال او می رود ، اما در پایان اسنیک خود را از بالای آبشار می اندازد و فرار می کند.

اوسلات

دزدکی حرکت به هوش می آید و به سمت رودخانه می رود. اسنیک و ایوا قصد دارند ولگین را پیدا کنند تا بتوانند او را نابود کنند. سپس درگیری بین آنها و باس و ولگین ایجاد می شود و در پایان اسنیک موفق می شود که شاگوود و ولگین را نابود کند. در این مرحله ، پس از نبرد با اسنیک ، “ولگین” هدف خود را برای دستیابی به میراث فیلسوفان اعلام می کند. اسنیک و بید به یک دریاچه نزدیک می روند تا از اکرانوپلان برای خارج شدن از منطقه استفاده کنند ، اما این همه ماجرا نیست و اسنیک برای آخرین بار با استاد خود ، باس روبرو می شود. باس به اسنیک می گوید که او هنوز به وطن خود وفادار است ، اما ایالات متحده باید کسی را به خاطر بی گناهی وی مقصر بداند ، و باس می خواهد قربانی شود.

در پایان ، اسنیک باس را برخلاف میل خود می کشد ، فقط برای اینکه آمریکا بی گناه جلوه کند. در آخرین لحظه باس ، اسنیک یک میکروفیلم حاوی موقعیت میراث فلسفی دریافت می کند. شخصیت اصلی ، که باید ارباب خود را بکشد ، با حوا قلمرو را ترک می کند و به آلاسکا می رود. اسنیک پس از گذراندن شب با هم ، از خواب بیدار می شود و متوجه می شود که حوا با میکروفیلم میراث فیلسوفان فرار کرده است و تنها ضبط صدا را فقط اسنیک باقی گذاشته است.

هدف حوا سرقت میراث فیلسوفان است و همه اقدامات او فقط همین است ، اما با اعتیاد به اسنیک ، از کشتن او خودداری می کند و به حوادث پشت صحنه رئیس اشاره می کند.در راه ولگین ، اسنیک با بسیاری از مسائل دست و پنجه نرم می کند ، بنابراین مجبور است با تعدادی از نیروهای ویژه گروه کبرا که تحت آموزش باس تحت آموزش های ویژه ای قرار گرفتند ، سر و کار داشته باشد. در پایان ، اسنیک موفق می شود به سوکلاو برسد ، اما ولگین او را گیج می کند. پس از مدتی ، اسنیک به هوش می آید. آنها برای شکنجه اسنیک کیسه های سیاه بالای سر خود می بندند. اسنیک صدای “سوکلاو” را می شنود که توسط “ولگین” شکنجه می شود و سرانجام در نزدیکی ولگین می کشد. ولگین مکالمه کوتاهی با رئیس دارد و از او می خواهد اسنیک را از چشمانش بر دارد! باس با چاقو به سمت اسنیک می رود ، اما از حرکات و چشم های او می فهمید که این کار را دوست ندارد. به روشی مشابه ، “اوا” از اسنیک حمایت می کند و از باسیست ها می خواهد که این کار را نکنند. اصلت که این صحنه را می بیند ، برای تنبیه حوا گلوله ای را در یکی از دو اسلحه معروف خود قرار می دهد ، شروع به بازی با آنها می کند و حوا را شلیک می کند تا اینکه حوا به گلوله برخورد می کند. اسنیک با وجود همه شکنجه هایی که متحمل شده است ، می داند چه زمانی گلوله به حوا اصابت خواهد کرد. او به سرعت الاغ خود را لگد می زند و با حرکت الاغ ، تیر به چشم راست بیگ باس می خورد. بنابراین ، اسنیک چشم خود را از دست می دهد ، اما “حوا” نجات می یابد.

Asslath فرستنده را روی بدن اسنیک قرار می دهد و در آخر Snick را با یک تیر شکنجه می کند ، که باس از ناحیه پا شلیک می کند! و به نرمی فرصت فرار را می خواهد. اما اسنیک در زندان است. اسنیک از زندان فرار می کند ، اما اصلات متوجه او می شود و به دنبال او می رود ، اما در پایان اسنیک خود را از بالای آبشار می اندازد و فرار می کند.

اوسلات

دزدکی حرکت به هوش می آید و به سمت رودخانه می رود. اسنیک و ایوا قصد دارند ولگین را پیدا کنند تا بتوانند او را نابود کنند. سپس درگیری بین آنها و باس و ولگین ایجاد می شود و در پایان اسنیک موفق می شود که شاگوود و ولگین را نابود کند. در این مرحله ، پس از نبرد با اسنیک ، “ولگین” هدف خود را برای دستیابی به میراث فیلسوفان اعلام می کند. اسنیک و بید به یک دریاچه نزدیک می روند تا از اکرانوپلان برای خارج شدن از منطقه استفاده کنند ، اما این همه ماجرا نیست و اسنیک برای آخرین بار با استاد خود ، باس روبرو می شود. باس به اسنیک می گوید که او هنوز به وطن خود وفادار است ، اما ایالات متحده باید کسی را به خاطر بی گناهی وی مقصر بداند ، و باس می خواهد قربانی شود.

در پایان ، اسنیک باس را برخلاف میل خود می کشد ، فقط برای اینکه آمریکا بی گناه جلوه کند. در آخرین لحظه باس ، اسنیک یک میکروفیلم حاوی موقعیت میراث فلسفی دریافت می کند. شخصیت اصلی ، که باید ارباب خود را بکشد ، با حوا قلمرو را ترک می کند و به آلاسکا می رود. اسنیک پس از گذراندن شب با هم ، از خواب بیدار می شود و متوجه می شود که حوا با میکروفیلم میراث فیلسوفان فرار کرده است و تنها ضبط صدا را فقط اسنیک باقی گذاشته است.

هدف حوا سرقت میراث فیلسوفان است و همه اقدامات او فقط همین است ، اما با اعتیاد به اسنیک ، از کشتن او خودداری می کند و به حوادث پشت صحنه رئیس اشاره می کند.