تاریخچه بازی God of War 1

تاریخچه بازی God of War 1

تاریخچه بازی God of War 1 150 150 admin

در اوایل سال 2005 ، سونی بازی ای به نام God of War را منتشر کرد که خیلی زود به یکی از بهترین عناوین تاریخ پلی استیشن تبدیل شد. 15 سال پس از انتشار ، این مجموعه میلیون ها طرفدار در سراسر جهان دارد.

برای مشاهده سابقه پخش YouTube کلیک کنید

داستان نسخه اول God of War شروع عجیبی دارد. کریتوس که در بالای بلندترین کوه یونان ایستاده بود ، می گوید: “خدایان من مرا ترک کرده اند.” “دیگر امیدی نیست.” کریتوس پس از ده سال کابوس های مداوم تصمیم می گیرد خودکشی کند ، در این زمان فلش بکی وارد سه هفته آخر می شود. در سفر پیش رو ، کرت از دریای اژه عبور کرد و در آنجا با گروهی از سربازان و یک اژدهای نه سر به نام هیدرا ملاقات کرد. پوزیدون برای از بین بردن هایدرا ، طلسم جادویی به نام خشم Poseidon به کریتوس می دهد تا به او کمک کند تا Hydra را نابود کند. وقتی کراتوس به ناخدای کشتی می رسد ، هیدرا او را می بلعد. پس از یک نبرد سخت بین کراتوس و هیدرا ، کریتوس موفق می شود فک او را بشکند و او را بکشد. سپس کراتوس وارد دهان هایدرا می شود و کاپیتان را پیدا می کند.کاپیتان از کراتوس کمک می خواهد ، اما کریتوس کلید کابین خود را برداشته و کاپیتان را به گلویش می اندازد. کریتوس با ورود به کلبه و دیدن اجساد زنان مقتول گذشته خود را به یاد می آورد. او کابوس ها را به یاد می آورد. مهم نیست که در چند نبرد پیروز شده و یا چقدر قدرت دارد ، زیرا از کابوس های او گریزی نیست. کرت نام آتنا را فریاد می زند و می گوید: «ده سال به تمام خواسته های خدایان گوش می دادم و به آنها وفادار بودم. “پس کی مرا از کابوسهایم نجات خواهی داد؟” با این حال ، پس از پیروزی کرت ، زئوس به آتنا اطلاع می دهد که برادرش آریز به آتن حمله می کند و از آنجا که خدایان نمی توانند خدای دیگری را بکشند ، تصمیم گرفتند از کریتوس استفاده کنند. سپس آتنا در قالب یک مجسمه در کشتی به کرتو می گوید که اگر مأموریت نهایی او ، یعنی تخریب آتن ، توسط آریزا جلوگیری شود ، خدایان او را می بخشند و خاطرات او را پاک می کنند. آتنا به کریتوس می گوید که زئوس کشتن خدایان را با یکدیگر منع می کند و فقط یک انسان فانی ، که توسط خدایان آموزش دیده است ، می تواند خدای دیگری را شکست دهد.

هیدرا

پس از ورود کشتی به آتن ، کرت پیاده شده و با مینیاتورها (غول های گاو مانند ارتش آریزا) نبرد می کند و آنها را در راه رسیدن به شهر شکست می دهد. کریتوس سپس به نبرد با مدوزا می رود و پس از کشتن و گردن زدن وی ، جادوی سنگسار مدوزا را بر عهده می گیرد. شخصیت اصلی به دنبال راهی برای ورود به شهر است و با جنگیدن با هیولاهای مختلف با اوراکل آتن یا پیشگام آتنی دیدار می کند. او به کرتو می گوید معبد من را پیدا کند تا به تو یاد بدهد چگونه خدا را شکست دهی.

در بین راه ، کرت اریزا را می بیند که مانند غولی در چند متری او ، آتن و ساکنان آن را می کشد. کریتوس همزمان با خودش نجوا می کند: God of War؛ من هنوز به یاد دارم که آن شب چه کاری انجام دادی و من همین شهر را به تابوت شما تبدیل خواهم کرد.

زئوس پس از از بین بردن هیولاهای آریزا ، جادوی دیگری به کرتو می بخشد ، که همان رعد و برق بزرگ خدایان است ، تا به کرتو کمک کند تا به هدف خود برسد.

اریس

سرانجام کرت به دروازه های شهر نزدیک می شود و یک فالگیر آتنی می بیند. می افتد و سرانجام به معبد اوراکل می رسد و شاهد آن است که هارپی ها فالگیر را به معبد می برند.

به گفته راوی ، قبل از وقایع قسمت اول و البته “معراج و زنجیرهای المپ” ، کریتوس یک سرباز قدرتمند اسپارتی بود که توانست در مدت زمان کوتاهی شایستگی خود را به همه ثابت کند و به درجه ژنرال برسد. در ابتدا تعداد کل کراتوس ها 50 نفر بود ، اما آنها خیلی زود ارتش بزرگی از هزاران سرباز تشکیل دادند و در بسیاری از نبردها پیروز شدند. او از کسی نمی ترسید ، اما همسرش به وضوح از خونریزی کراتوس خسته شده بود. او کریت را فردی خودخواه می خواند. این درست بود ، زیرا قدرت ، میل به فتح و جنگ در نهایت در روح کریت نفوذ می کند ، و او به عنوان پیام آور مرگ به همه ارتش حمله می کند.

با دیدن گذشته کرت ، اوراکل او را یک هیولای شیطانی می یابد ، اگرچه به او هشدار می دهد که عصبانیت نمی تواند او را به شکست آریز برساند. وی برای کرتو توضیح داد که تنها راه نابودی یک خدا استفاده از جعبه پاندورا است. جعبه ای که خدایان در صحرا پنهان کردند. کرتو با مسیری دشوار روبرو شد: او مجبور شد از کویر ارواح سرگردان عبور کند ، کرونوس را پیدا کند و پشت سر خود وارد معبد پاندورا شود و از جعبه پاندورا عبور کند. کاری که قبلاً هیچ کس دیگری آنرا انجام نداده است. کراتوس به همان جایی برمی گردد که برای اولین بار با فوران عظیمی روبرو شد و این بار به سمت شرق حرکت می کند و وارد صحرای ارواح از دست رفته می شود. به محض ورود به صحرا با آتنا ملاقات می کند. آتنا به اومی می گوید جعبه پنداوارا واقعی است و قدرتمندترین سلاحی است که یک انسان فانی می تواند به همراه داشته باشد. با این حال ، او باید با دقت به صدای دیگران گوش کند تا جایی برای جعبه پیدا کند. فقط صدای آنها می تواند کرت را به سمت کرونوس هدایت کند. کراتوس تعجب می کند که تایتان چگونه زنده است ، در حالی که اتنا فاش می کند که او آخرین نژاد او است. زئوس او را محکوم می کند که تا آخر عمر بی هدف در کویر سرگردان شود ، در حالی که معبد پاندورا پشت سر او زنجیر شده است.

کرونوس

کریتوس به صحرای ارواح سرگردان رسید و او مجبور شد سه نفر دیگر را بکشد. سپس ، با دمیدن درون لوله ، شن و ماسه را کنار زد تا او بتواند دروازه ورودی را باز کند ، و او موفق به این کار شد و به قلعه راه یافت. او پس از زدن یک شیپور بزرگ ، کرونوس را احضار می کند و متوجه می شود که در راه رفتن مشکل دارد.

کریتوس با زنجیری آویزان از پشت کرونوس بالا رفت تا به دروازه ورودی معبد برسد. 3 روز طول کشید. در جلوی معبد ، او مردی را دید که در حال سوختن اجساد است که توسط تله ها در معبد کشته شده است. این مرد به کرتو گفت: “هیچ کس نمی تواند به جعبه پاندورا برسد ، و او افراد زیادی را دیده است.” که به دنبال جعبه رفت ، اما قربانی چنگ شد.

یک مرد ناشناس آرزوی موفقیت برای کراتوس دارد و می گوید که او اولین کسی بود که وارد معبد شد و جعبه را پیدا کرد و اولین کسی بود که در آنجا کشته شد. سپس کریتوس ، کوچکترین توجهی به سخنان خود وارد معبد نمی کند. اما به دلیل تله های وحشتناک معبد ، خدایان تصمیم گرفتند به کرتو کمک کنند. بنابراین ، خدای شکار ، آرتمیس ، سلاح بزرگی به کرتو داد که نام او را در خود داشت و دیگری جادویی بود که هادس به کرتو داد.

ارتش بربر

سپس کریتوس باید در سه نبرد علیه اطلس ، پوزیدون و هادس به موفقیت می رسید. بنابراین ، او شمشیر خود را به کرتو تحویل می دهد تا در نبرد هادس پیروز شود. کرت پس از پیروزی در این سه جنگ ، غلبه بر دامهای فراوان و کشته شدن تعداد زیادی از دشمنان ، توانست خود را به بالای معبد برساند. در بالای معبد ، او با چربی دیگری روبرو می شود. موضوعی که بار دیگر کرتی را به یاد گذشته می اندازد و خاطره دیگری از گذشته تاریک آن را آشکار می کند.

کریتوس با صدای بلند صحبت می کند: اریس. آسمان به دو نیم می شود و قوس هایی از آن بیرون می آید.

در این زمان ، اریس به کمک کریتوس آمد و تیغ هرج و مرج را که توسط هپایستوس توسط چنگ ها ساخته شده بود ، به او داد و به نشانه برده داری کریت ، آنها را با زنجیری در دستان خود سوزاند ، تا کرت همیشه به قول خود وفا کند. در مورد اریزا فراموش نکنید. او کل ارتش بربرها را نابود کرد. کریتوس ابتدا بلافاصله با شمشیرهای خود فرمانده بربر را برید و در جنگ پیروز شد ، اما به قیمت بردگی آریز. دم تیغ از بین می رود. کراتوس به یک ارباب قدرتمند گونه تبدیل شد ، اگرچه در آن زمان نمی دانست هزینه این معامله برای او چه خواهد بود. کراتوس پس از مشاهده خاطرات خود به هوش آمد. او به هارپی گفت که می داند به چه کسی خدمت می کند و وقت آن است که به حکومت خود برگردد. کریتوس گفت: “به خدای جنگ بگویید که من دیگر برده او نیستم و تا زمانی که من زنده هستم او در امان نخواهد بود.” جعبه پاندورا را پیدا می کنم و سقوط آن را تماشا می کنم. کریتوس به راه خود به سمت جعبه پندورا ادامه می دهد و در این بین دشمنان زیادی را شکست می دهد. کراتوس دقیقاً می دانست کجا باید برود ، اما هرچه به هدفش نزدیکتر می شد ، خاطرات بیشتری ذهن و روح او را تسخیر می کرد. خاطراتی که جنایاتی را که به عنوان دست خدای جنگ مرتکب شده بود به یاد او آورد. چگونه انسانیت خود را از بین برد و عامل قتل آریز شد. افسری که هیچکس در برابر او بیمه نبود.

یک بار او به یک دهکده کوچک حمله کرد که معبد اهدایی آتنا در آن قرار داشت. کرت و نیروهایش همه ساکنان روستا را کشتند تا اینکه سرانجام کرت به ورودی معبد رسید. در آنجا پیرزن مانع ورود کریتوس ، سرپرست روستا به معبد شد و گفت اگر وارد معبد شوید ، هزینه زیادی برای آن می پردازید. اما کریتوس ، کوچکترین توجهی به این موضوع نکرد ، پیرزن را هل داد و به معبد حمله کرد. او وارد معبد شد و با بی رحمی تمام اهالی روستای پناهنده در آنجا را كشت ، تا اینكه فریاد آخرین قربانیان او را به محل سنجاق گرفت. وقتی کریت از خواب بیدار شد ، دید که همسر و دخترش را با دستان خود کشته است. گناهی که کرت هرگز خودش را نبخشید. کریتوس با یادآوری آن شب به خود می گوید که اریس هزینه کارش را پرداخت خواهد کرد. وی سرانجام توانست به کوه زئوس و سپس به اتاقی که جعبه پاندورا در آن قرار داشت برسد.

جعبه پاندورا

او دوباره پیامبر را در معبد کرت دید. او به کرت گفت ، “من به شما هشدار دادم ، اما شما توجه نکردید. از این پس خاکستر همسر و دخترتان را بر روی پوست خود حمل خواهید کرد تا همه بدانند که چه جنایتی مرتکب شده اید. ” از آن زمان به بعد کریتوس مانند یک شبح به نظر می رسید و به دلیل ترفندی که آریز برای کشتن همسر و دخترش به کار برد ، فقط به انتقام و نابودی آریز فکر کرد. در این لحظه بود که شبح اسپارتا متولد شد.

کراتوس به دلیل کابوس هایی که در مورد خانواده اش فکر می کرد لحظه ای ناآرام بود ، بنابراین مجبور شد دوباره از خدایان بخواهد که این خاطرات تلخ را از ذهن او پاک کنند.خدایان درخواست او را پذیرفتند. در عوض ، آنها از او خواستند که 10 سال به آنها خدمت کند و هر کاری می خواهند انجام دهد. کراتوس نیز درخواست آنها را پذیرفت.

در آن لحظه هارپی ها جعبه را مقابل کرت به راحتی بلند کرده و برای یخ زدن حمل کردند. کراتوس حتی وقتی آرام از پله ها بالا رفت و آخرین نفس را کشید از شر کابوس های خود خلاص نشد. سرانجام کراتوس کشته شد.

کراتوس وارد دنیای مردگان می شود و با افتادن به رودخانه Styx (رودخانه ای که 7 بار جهان دور مردگان را می چرخد) ، موفق می شود پای ناخدای کشتی بدشانسی را که در ابتدای بازی کشته شد ، بگیرد و با استفاده از Escape از او فرار کند و به رودخانه نیفتد. سپس او بی رحمانه کل ناخدا را به رودخانه استایکس می اندازد. کریتوس با غلبه بر موانع بسیار دشوار ، موفق به رسیدن به بالاترین قسمت قلمرو هادس می شود. سپس ناگهان سقف سوراخ شده و تخته سنگی با طناب به آن پیوست و به زمین افتاد. کریت بدون تاخیر از طناب بالا می رود ، او موفق می شود به دنیای افراد زنده برود و خود را در معبد اوراکل پیدا کند. پیرمردی که قبلاً گوری حفر کرده بود ، با حفر این چاله ، کرت را از دنیای زیرین نجات داد. کراتوس با تعجب از او پرسید که او کیست؟ پیرمرد به کریتوس گفت: «این س interestingال جالبی است ، اما باید بدانید که اتنا تنها خدایی نیست که به شما توجه می کند. مأموریت خود را به پایان برسانید تا خدایان گناهان شما را ببخشند. ” کرت به آتن می رسد و آریز را می بیند که شهر را تصرف کرده و همه چیز را در اطراف نابود می کند. کریتوس در میان خرابه ها با یک فالگیر روبرو می شود و روی زمین زخمی شده است. وی با آخرین نفس نفس کشید به کراتوس گفت: “کریتوس یک شهر فتح شده است و هیچ امیدی به آن نیست.”

کرت آریزا را دنبال می کند و می یابد که با افتخار به زئوس نگاه می کند. آریز گفت: “اوه زئوس ، می بینی پسرت چه کاری می کند؟ حتی جعبه پاندورا نیز در دست من است. تو این را می خواهی؟” من از آن علیه شما استفاده خواهم کرد. ”

کابوس تکرار می شود ، کریتوس دوباره افسرده و غمگین است و از دنیای خیال به آتن و میدان جنگ برمی گردد. کریتوس که هیچ امیدی به زندگی ندارد در مقابل آریز زانو می زند.آریز آماده می شود تا کریتوس را بکشد. ناگهان کریتوس شمشیر خدایان را در دست مجسمه آتنا می بیند ، گویی زندگی جدیدی پیدا می کند. در حالی که اریز شمشیر خود را بلند می کند تا کراتوس را بکشد ، کریتوس بلند می شود و سریع به سمت شمشیر خدایان می رود و آن را برمی دارد. کریتوس دیگر دست خالی نیست. نبرد شدیدی بین آنها درگرفته است. سرانجام کریتوس موفق می شود بر آریز غلبه کند.آریز با دیدن این مسئله وحشت زده شده و از او می خواهد که متحد شود. او به کریتوس یادآوری می کند که در سخت ترین شرایط با او بود و او را از مرگ نجات داد و او بود که کریتوس را به یک جنگجوی بزرگ تبدیل کرد. اما زنده شدن کابوس های خانواده کریتوس بیش از هر زمان دیگری آتش انتقام را برای او روشن می کند و اکنون هیچ چیز نمی تواند او را متوقف کند. کریتوس به اریز پاسخ می دهد: “شما در کارت موفق بودید.” سپس وی با تمام وجود شمشیر خود را در صندوق آریز فرو می کند و او را می کشد. پس از مرگ اریز ، تمام ذات الهی او با انفجار مهیبی در همه جا پراکنده شده است.

سرانجام خدایان از طریق کریتوس به خواسته خود رسیدند. آتن نجات یافت و دوباره ساخته شد. همه به آنچه می خواستند رسیدند جز…. کریتوس کابوس های او ادامه داشت و حتی لحظه ای از شر آنها خلاص نشد. او از آتنا خواست که به وعده های خدایان عمل کند و کابوس هایش را از بین ببرد. اما آتنا پاسخ داد: “فقط گناهان گذشته شما پاک می شود و آنها قول تخریب کابوسهای او را نداده اند.” کریتوس از شنیدن دوباره این سخنان ناامید شده و تصمیم می گیرد خود را از بالای سنگ پرتاب کند تا از شر کابوس های خود خلاص شود برای پایان دادن به این کابوس ها با مرگ او و آرامش. رسیدن. کریتوس به بالای بلندترین کوه یونان می رود و با خود فکر می کند: خدایان مرا ترک کرده اند ، هیچ امیدی نیست. و سپس خود را به پایین پرتاب می کند. کریتوس به داخل سقوط می کند دریا و هنگامی که در اعماق دریا فرو می رود ناگهان متوقف می شود و احساس عجیبی می کند. نیرویی عجیب او را محاصره می کند. ناگهان کراتوس به آرامی به سمت بالا کشیده می شود ، از آب بیرون می آید و به بالای کوه می رود. کریتوس فرود می آید جلوی مجسمه آتنا. در این لحظه ، آتنا به کریتوس می گوید: “خدایان اجازه نمی دهند شخصی که چنین کار بزرگی برای آنها انجام داده بمیرد. با مرگ آریز ، ما یک تخت خالی در المپ داریم. “بنابراین آتنا دروازه ای به کوه المپ در کریتوس باز می کند و او را به تاج و تخت آریز هدایت می کند. هنگامی که کریتوس وارد المپ می شود ، آتنا شمشیر lade Of Athena را به کریتوس و کریتوس می دهد. به تخت خدای جنگ تکیه داده و تمام نبردهای تاریخ را به یاد می آورد اکنون کریتوس خدای جنگ می شود و همه جنگ ها زیر نظر او انجام می شود. کریتوس اکنون خدای جنگ است.

نویسنده: احسان باقری

مطالب پیشنهادی: